فعلا خداحافظ
پیشاپیش عید همتون مبارک.با بهترین ارزو ها برای همتون.
فعلا خداحافظ.
پیشاپیش عید همتون مبارک.با بهترین ارزو ها برای همتون.
فعلا خداحافظ.
سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…
سال نو را به همه همکلاسی های و بازدیدکنندگان گرامی تبریک میگم و
آرزوی بهترین هارا برای شما و خانواده های محترمتان از خداوند بزرگ دارم
لحظه هایتان آرام
اگه خواسته یا ناخواسته کسی رو اذیت کردم ازشون عذر میخوام.اگه کاری کردم که کسی رو خیلی رنجوندم میتونه بیاد و واسم بنویسه تا دیگه تکرارش نکنم.
مورخ:بیست و چهارم سال یکهزاروسیصدو مرحوم هشتادونه
ملقب به:چهارشنبه سوری
کنیه:سالروز مقدس آتش بازی
اتیولوژی:جان فشاني جوانان غیور و همیشه در صحنه ی ملت عزیز ایرانبه
اقتضاي سن![]()
مکانیسم عمل:مثلث ساده ی گرماـ اکسیژن ـماده ی سوختنی!!
مود لازم:هر چیزی که بسوزد یا بسوزاند و یا منفجر شود یا منفجر گرداند
شرح کار و نکات قابل توجه:

عرضم به خدمت شریفتون، وقتتون رو گرفتم تا چندتا نکته رو خدمتتون عرض کنم. امیدوارم که مورد توجهتون قرار بگیره و بعضی از این حرف ها و شکیّاتی که به وجود اومده رو برطرف کنه.
من وقتی که وارد وبلاگ شدم فکر میکردم که این وبلاگ چون کلاسیه پس مطالبی که توش نوشته میشه هم باید مربوط به درس و کلاس باشه.ولی دیدم که بچه ها واکنش خوبی نسبت به اینگونه مطالب نشون نمیدن. البته خداییش همه مطالب مربوط به رشتمون برای من فوق العاده بودن. تصمیم گرفتم که مطالب علمی و دانستنی تو وب قرار بدم و دادم. ولی نمیدونم چرا کسی برای مطالبم نظر نمیذاشت. خوب هیچ کس نمیاد برای یه مشت چرت و پرت اونم چرت و پرت هایی که خسروی میذاره نظر بذاره.
بعدش گفتم بزنم تو کار عکس و کاریکاتور. دیدم این یکی بد نیست، بگی نگی جواب میده.
تا اینکه یکی از دوستان وارد وبلاگ شدند و فرمودند که مطالبی رو که تو وب میذاریم، خودمون بنویسیم، از زبون خودمون باشه. من با ایده ایشون موافق بودم ولی دیدم وبلاگ جای تفریح بچه های کلاسه پس نمیشه همش حرفای خودت رو توش بذاری. درضمن امکان به وجود اومدن کدورت و دلخوری هم وجود داشت. مثلا بنده حقیر شخصا دوست دارم نظرات خودم رو درمورد هر موضوعی رک و صادقانه بیان کنم. خوب معلومه که دعوا میشه.
تا اینکه امشب، یعنی شنبه شب، دیدم یکی از بازدید کننده های وبلاگ توی نظرشون اعلام کرده بودند خسروی مطالبش کپی برداریه و خیلی به وبلاگ سرنمیزنه. دلیل اینکه هر از گاهی مطلب میذارم اینه که بنده تا مطلب مناسبی پیدا نکنم تو وب نمیذارم. و دلیل اینکه کپی برداری میکنم اینه که فکر میکنم این مطلب ممکنه برای بچه ها جدید باشه یا اینکه حداقل سرگرمشون میکنه. تا حالا هر مطلبی که توسط نویسنده های دیگه هم تو وب گذاشته شده، برای من تازه و سرگرم کننده بوده. حتی اگه تکراری بوده. اگه به نظر شما هر مطلبی که من تو وبلاگ قرار میدم مسخره و چرت و پرته، لطفا صادقانه در قسمت " نظر بدهید" تشریف ببرید و بگید که مطلبتون بدرد نخوره یا ... . من ناراحت نمیشم، برعکس خوشحالم میشم. اول به خاطر اینکه یه نفر برام نظر گذاشته، که به نظرم هیچی بهتر از این نیست، دوم بخاطر اینکه میفهمم چه مطالبی تو وبلاگ طرفدار بیشتری دارن.
خلاصه، سرتون رو درد نیارم. لطفا از این به بعد هر انتقاد یا به ندرت پیشنهادی دارید، برای مطالب همون نویسنده بذارید. ممنون میشم.
ببخشید که دوباره با چرت و پرتام خسته تون کردم. خلاصه حلالم کنید.
لطفا اگه براتون زحمتی نیست برید تو قسمت " نظر بدهید" و یه نظری هم برای این بنده حقیر بذارید. نزدیک عیدی ثواب داره.
التماس دعا
شاید بعضی از کارا خیلی به نظر پیش پا افتاده به نظر بیان چون همیشه اون نعمت رو داشتیم و هیچ وقت نمیتونیم به نداشتنش فکر کنیم مثلا نگاه کردن به عزیزترین افراد زندگیمون (مادر پدر خواهر و برادر) یا هر کسی که از وقتی بودی یا بوده ،همیشه پیشته یا امید داری که ببینیش اما به روزی فکر کن که ممکنه دیگه نباشه یا نباشی... پس از بودن باهاش لذت ببر.پس بهشون نگاه کن و از این که بهشون بگی دوستشون داری خجالت نکش حتی اگه چند دقیقه پیش باهاشون قهر کردی ![]()
روزای آخر ۸۹ خوش بگذره
There's a hero if you look inside your heart اونجا یه قهرمان هست اگه به درونه قلبت نگاه کنی
You
don't have to be afraid of what you are. مجبور نیستی از چیزی که هستی بترسی
There's an answer if you reach into your soul اونجا جوابی وجود داره اگه به داخل روحت برسی
and the sorrow that you know will melt away. و اون غم و غصه ایی که میدونی از بین خواهد رفت
And then a hero comes along و پس از اون قهرمان با قدرت میاد جلو
with the strength to carry
on واسه ادامه دادن
and you cast your fears aside و ترست رو کنار خواهی گذاشت ( به ترست غلبه میکنی)
and you know you can survive. و تو اینو میدونی که میتونی به زندگیت ادامه بدی
So, when you feel like hope is gone بنابراین وقتی که احساس میکنی که امید رفته
look inside you and be
strong به درونت نگاه کن و قوی باش
and you'll finally see the
truth
و تو
بلاخره حقیقت رو خواهی دید
that a hero lies in
you. و اونم اینکه قهرمان درون تو خوابیده است
It's a long road when you face the world alone.این راه طولانی است وقتی که تو تنها با جهان رو به
No one reaches out a hand for you to hold. رو میشی . هیچکس برای تو غیر قابل دسترس نخواهد
You can find love if you search within yourself بود . و تو میتونی عشق رو پیدا کنی اگه درون خودتو
and the emptiness you felt will disappear. جست و جو کنی . و خالی بودنی که احساس میکنی از
بین خواهد رفت .
And then a hero comes along
with the strength to carry on این ها رو قبلا معنی کردم و تو شعر دوباره تکرار شده
and you cast your fears aside
and you know you can survive.
So, when you feel like hope is gone
look inside you and be strong
and you'll finally see the truth
that a hero lies in you.
Lord knows dreams are hard to follow, انسان بزرگ می دونه که دنبال کردن ارزو ها سخته
But don't let anyone tear them away. ولی اجازه نده که هیچکدام از انها جدا بشن
Hold on, there will be
tommorow. صبر داشته باش , اونجا فردا خواهد بود
In time you'll find the
way. به موقش راهتو پیدا خواهی کرد
And then a hero comes along
with the strength to carry on
and you cast your fears aside
and you know you can survive.
So, when you feel like hope is gone
look inside you and be strong
and you'll finally see the truth
that a hero lies in you.
That a hero lies in you,
that a hero lies in you
اگه یکی بهتون خیانت کنه باهاش چی کار می کنین؟؟؟ صد برابر بدتر تلافی میکنی یا سعی میکنین از کنار اون ادم رد بشی و ببخشیش و دیگه بهش فکر نکنی؟
نه من نمیتونم حتی یک قدم دیگه به تو نزدیک بشم
به خاطر این که برای همه ی زمان هایی که منتظر موندم پشیمووووونم
نمیدونی که من دیگه روح تو نیستم ؟
تو عشقی که من بیشتر از همه دوست داشتم رو از دست دادی
من یاد گرفتم که نیمه جون زندگی کنم
و تو یک بار دیگه من را میخواهی
تو فکر میکنی کی هستی؟
به اطراف بدو و زخم ها رو جا بگذار
و عشق را تکه تکه کن
تو داری از یخی که درون روحت است احساس سرما میکنی
پس به دنبال من برنگرد
فکر میکنی کی هستی؟
شنیدم که از همه میپرسی
اگر من جایی باشم که بتونی من رو پیدا کنی
اما من خیلی قوی شدم
که دیگر هیچ وقت به اغوش تو برگردم
من یاد گرفتم که نیمه جون زندگی کنم
و الان تو دوباره من رو میخوای؟
تو فکر میکنی کی هستی؟
به اطراف بدو و زخم ها رو جا بگذار
و عشق را تکه تکه کن
تو داری از یخی که درون روحت است احساس سرما میکنی
پس به دنبال من برنگرد
فکر میکنی کی هستی؟
خیلی طول کشید که دوباره احساس خوب بودن را داشته باشم
(نمیدونم)
ارزو میکنم که اولین باری که همدیگر را (بیییییییییییییییب)را فراموش کنم
اما تو همه ی قول هایت رو شکستی
و الان برگشتی
تو نمیتونی دوباره من رو برگردونی
تو فکر میکنی کی هستی؟
به اطراف بدو و زخم ها رو جا بگذار
و عشق را تکه تکه کن
تو داری از یخی که درون روحت است احساس سرما میکنی
پس به دنبال من برنگرد
فکر میکنی کی هستی؟
(الان من یک عدد انسان بی کار هستم که فردا اصلا ... نداره
البته ترجمم خیلی اشتباه داره اما شما به بزرگی خودتون ببخشید)
شما تا حالا گدا دیدین؟چه سوال خنده داری مگه میشه ندیده باشین؟سوالی که این جا پیش میاد اینه که چرا افرادی وجود دارن توی جامعه که به اونا میگیم گدا.ایا وجود گدا به خاطره حرص و طمع ما ادمها نیست؟ به خاطر این که فکر میکنیم کمتر از چیزی که لایقش هستیم داریم؟واقعا همه ی گداها به نون شب شون محتاجن؟چه جوری باید ادم محتاج رو تشخیص داد؟اما سوال مهمتری که پیش میاد اینه که چه جوری این ادمها رو ریشه کن کنیم؟این جا ریشه کن کردن به معنی کشتن نیست و من اصلا منظور بدی ندارم بیشتر منظورم اینه که چه جوری کمکشون کنیم که اونا هم با عزت زندگی کنن و شرفشون رو واسه پول قربانی نکنن.
ما با خیلی از ادمهای تحصیل کرده ای روبه رو شده ایم که دست از رشته ی خودشون برداشتن و به کار دیگه ای روی اوردن به خاطر این که زودتر پولدار بشن.چه بسا اگه توی رشته ی خودشون ادامه میدادن حداقل یه چیزی مهمتر از پول به جا میذاشتن مثل ابرو، شهرت، احترام...
خداییش کدوم یکی واسه شما مهمتره ؟پول یا احترام؟ثروت مند بودن یا با فرهنگ بودن؟دوست دارین جوری باشین که مردم جلوی رو بهتون احترام بذارن اما پشت سرتون...؟ فکر میکنین الان چه جور ادمی هستین دیگران همون جوری که جلوی رو به شما احترام میذارن پشت سر هم همین جورن؟چرا ما جرات نداریم کاستی های ادمها رو بهشون بگیم و همین طور جرات نداریم با کاستی های خودمون رو به رو بشیم؟چرا اگه یکی یهت بگه بالای چشمت ابرو(که البته بالای چشم هممون ابرو هست) چنان ازش کینه به دل میگیریم که تا تلافی نکنیم کوتاه نمیایم؟
چراهای زیادی توی ذهن من هست که احساس میکنم رسیدن به جواب هاشون خیلی مهمتر و به درد بخور تره واسم تا این که بشینم و درس بخونم.
اما از قرار معلوم شماها هیچ علاقه ای برای رسیدن به جواب این سوال ها ندارین.تنها هدف من از نوشتن این مطالب اینه که نظرات شما رو بدونم تا شاید بتونیم کمک کنیم تا جامعه ی بهتری داشته باشیم
ممنون
کوچیک شما شهنازی ماسوله
-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!
این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه
بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن
خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی..
2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای بگیری . آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.
مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.
فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن!
Summer has come and passed.
The innocent can never last
Wake me up,
When September ends.
Like my father's come to pass, seven years has gone so fast.
Wake me up,
When September ends.
Here comes the rain again,
Falling from the stars;
Drenched in my pain again,
Becoming who we are.
As my memory rests,
But never forgets what I lost.
Wake me up,
When September ends.
Summer has come and passed.
The innocent can never last.
Wake me up,
When September ends.
Ring out the bells again.
Like we did when spring began.
Wake me up,
When September ends.
Here comes the rain again,
Falling from the stars;
Drenched in my pain again,
Becoming who we are.
As my memory rest,
But never forgets what I lost.
Wake me up,
When September ends.
Summer has come and passed.
The innocent can never last.
Wake me up,
When September ends.
Like my father's come to pass.
Twenty years has gone so fast.
Wake me up,
When September ends.
Wake me up,
When September ends.
Wake me up,
When September ends....
با خنجر بزد محکم به پشتم ، لعنت به من دوست بود یا دشمن؟
اما معما این جاست ، که هر کس ازم باز کمک خواست،
من صد در صد هستم ، مثل سنت نسل به نسلم (naslan be naslam )
خداییش خیلی مهمه که یه انسان با وجود همه ی ویژگی های انسانیت مونث باشه یا مذکر؟
یه انسان مذکر برتره یا یه فرد مونث که بویی از انسانیت نبرده؟و همچنین برعکس...
میخوام این جا خاصیت های بچه بودن رو بهتون بگم البته از نظر من...
یکی از خاصیت هاشون اینه که از کسی دلخور نمیشن و با کسی قهر نمیکنن و اگه قهر کنن خرجش فقط یه پفک یا آدامسه اما الان چی ؟اگه با یکی قهر کنی توقع داری واست چی کار کنه؟چقدر خودش رو واست کوچیک کنه؟واست چی بخره؟چرا با بزرگ شدنمون توقعمون هم بالا میره؟؟؟ چرا نمیتونیم چشم هامون رو ببندیم و فقط به خوبیها ی هم نگاه کنیم چرا میخواهیم هم دیگه رو له کنیم و از اذیت کردن بقیه لذت ببریم؟
بچه ها وقتی یه چیزی رو میخوان اون قدر پا فشاری میکنن که به دستش بیارن اگه هم نتونن داشته باشنش همیشه یادشون میمونه حتی وقتی 50 سالشون بشه چون وقتی به یه چیزی علاقه دارن با تموم وجودشون اون وسیله رو میخوان.اما الان چی؟هر لحظه به یه چیزی علاقه مند میشیم و لحظه ی بعد یه چیز دیگه چشممون رو میگیره...
چرا دوست داریم روی هم دیگه رو کم کنیم ؟مگه ما هممون انسان نیستیم؟مگه هممون از یک نوع نیستیم؟مگه زبون هم رو نمیفهمیم؟ یعنی وقتی یه کاری رو انجام میدی نمیفهمی طرف مقابلت از کارت ناراحت میشه یا نه؟
وقتی واسه اولین بار شنیدم که قبلا امریکایی ها از سیاه پوستا به عنوان برده استفاده میکردن و ازشون کار میکشیدن به خودم گفتم چه جوری میشه یه انسان یکی دیگه رو اذیت کنه؟اما الان از اون فکرم خندم میگیره چون امریکایی ها و سیاه پوست ها توی رنگ پوست و اعتقادات با هم متفاوت بودن اما ما که پوستامون هم رنگه ،تو یه کشوریم، دینمون یکیه ،هم زبونیم، بعضی وقتا چنان روح همدیگه رو ازار میدیم که از صد روز کار بدنی هم واسمون زجراورتره. بعضی وقتا رو حساب شوخی حرف هایی رو میزنیم که طرف مقابلمون رو ازار میدیم و بعد اسمشو میذاریم بی جنبه بودن اون طرف!!! اگه ببینیم یکی داره میافته زمین اگه بهش پشت پا نندازین میایستیم و زمین خوردنشو نگاه میکنیم و میخندیم بدون این که فکر کنیم یه روزی با اون فرد خاطره های قشنگی رو داشتیم یا شاید قبلا اون ادم دستمو گرفته و یه بار کمکم کرده (که البته اینو بعید میدونم) واسم مهم نیست که بقیه چه طور زندگی می کردن و می کنن اما واسم مهمه که خودم و دوست هام چی کار می کنن.شما الان دوستای من هستین شاید یه سری تون الان بگین اگه تو بخوای دوست من باشی الان میرم خودمو دارمیزنم.
بیاین ما شروع کنیم و خوب بودن و به بقیه یاد بدیم.من تنهایی نمیتونم چون خیلی کوچیکم اما اگه بدونم چند تا دوست مواظبم هستن اون وقته که جرات میکنم حرفامو بگم.
ان شاالله از ۱۷ ام هم میریم به پیشواز تعطیلات نوروزی!!!...![]()
![]()

اول از همه ژاپن

امریکا

کره جنوبی

فرانسه(دلم سوخت بدبختا میوه کاج میخورن!)

چین

و در انتها...ایران

تصویری در میان آیتمهای دوستان در گوگل ریدر دیدم که بریدهای از روزنامهی اعلام نتایج کنکور سراسری در سال ۸۰ را نشان میداد. یک نفر کامنتی گذاشته بود: ”سوال اینه که از اینا چند نفرشون الان ایران هستند ؟” دونستن جواب این سوال برای من جالب بود و یک جستجوی کوچیک انجام دادم. نتایج جالبتر از چیزی بود که فکر میکردم. حیفم اومد منتشرش نکنم. قضاوت با خودتان!!!!!!
ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا
اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا
احسان شفیعی پورفرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا
محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا
محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی پیدا نکردم
پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا
محمدرضا جلاییپور (نفر اول رشته انسانی): زندان اوین، تهران



دانشکده توانبخشی ایران
!!