یادتونه؟!؟!
گنجشگکه اشی مشی .... لب بوم ما نشین .... بارون میاد خیس میشی .... برف میاد گولوله میشی ..... میفتی تو حوض نقاشی ....کی میپزه آشپز باشی .....کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی
یادتونه؟!؟
! دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم...اخ من هميشه اخر ميرسيدم وتشنه ميموندم... 
یادتونه؟!؟
مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما. بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون...ما چه ساده بوديم! 
یادتونه؟!
خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد 
یادتونه؟!؟!
کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم. یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر
یادتونه؟!؟!
کارت صد آفرین میدادن خر کیف میشدیم!! هزار آفرین که میدادن خوده خرمیشدیم!! 
یادتونه؟!؟!
دختراشیرن مثه شمشیرن!!...پسرا موشن مثه خرگوشن!! يا برعكس
یادتونه؟!؟!
این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار
یادتونه؟!؟!
با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه 
یادتونه؟!؟!
ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزم بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه 
یادتونه؟!؟!
اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
یادتونه؟!؟!
وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم.البته الانم دسته كمى از اون موقع ها نداريم...مخصوصا كلاس......! 
یادتونه؟!؟!
پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد. 
یادتونه؟!؟!
وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم!، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده! 
یادتونه؟!؟!
سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم
یادتونه؟!؟!
صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود
یادتونه؟!؟!
آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن
یادتونه؟!؟!
برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

یادتونه؟!؟!
تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی توکیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم
!!
یادتونه؟!؟! برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن كه با ديدنش قلبمون ميومد تو دهنمون
!!
یادتونه؟!؟! دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم
!
یادتونه؟!؟! سه بار پشت سر هم بگو: چایی داغه، دایی چاقه
یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه!) بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه یادتونه؟!؟!.

تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم .همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه یادتونه؟!؟!...

یادتونه؟!؟! خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا
وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم
جداً یادتونه ؟!؟!؟
يادش بخير....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 13:42 توسط عسکری
|