تبریک سال 1390

سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند

و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما…

کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و

چون همیشه امیدوار وسال نومبارک…

سال نو را به همه همکلاسی های و بازدیدکنندگان گرامی تبریک میگم و

 

آرزوی بهترین هارا برای شما و خانواده های محترمتان از خداوند بزرگ دارم

 

لحظه هایتان آرام

امضا شناسی

کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند

كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند

كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند

كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند

كساني كه با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند

كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند

كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند

كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند

كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند

كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند

باز هم چهارشنبه

نام:چهارشنبه ی آخر سال

 

مورخ:بیست و چهارم سال یکهزاروسیصدو مرحوم هشتادونه

 

ملقب به:چهارشنبه سوری

 

کنیه:سالروز مقدس آتش بازی

 

اتیولوژی:جان فشاني جوانان غیور و همیشه در صحنه ی ملت عزیز ایرانبه

اقتضاي سن

 

مکانیسم عمل:مثلث ساده ی گرماـ اکسیژن ـماده ی سوختنی!!

 

مود لازم:هر چیزی که بسوزد یا بسوزاند و یا منفجر شود یا منفجر گرداند

 

شرح کار و نکات قابل توجه:

 

ادامه نوشته

سه پند لقمان به فرزندش

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای بگیری . آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.

limb cosmetic prosthesis










 


ادامه نوشته

حقیقت اسلام!

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،

 حرفت را من می زنم.

 

فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،

 حرفت را هم من می زنم

 و تو فقط برای من کف بزن.

 

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،

 حرفت را هم خودت بزن

 و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.


 

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده

 و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،

 اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن!

عیدتون مبارک...

پیشاپیش سال جدیدرو به همه ی همکلاسی ها و دوستان عزیزم تبریک میگم...

ان شاالله از ۱۷ ام هم میریم به پیشواز تعطیلات نوروزی!!!...

 

سفره شاهی!!!

                                    غذای دانشگاه های دنیا

 

                                                    اول از همه ژاپن

 

                                      

                                                 امریکا

 

 

                                                   کره جنوبی

 

 

 

                                                  فرانسه(دلم سوخت بدبختا میوه کاج میخورن!)

 

 

                                                                چین

 

 

 

                                              

                                                        و در انتها...ایران

واقعا جای تاسف داره...

تصویری در میان آیتم‌های دوستان در گوگل ریدر دیدم که بریده‌ای از روزنامه‌ی اعلام نتایج کنکور سراسری در سال ۸۰ را نشان می‌داد. یک نفر کامنتی گذاشته بود: ”سوال اینه که از اینا چند نفرشون الان ایران هستند ؟” دونستن جواب این سوال برای من جالب بود و یک جستجوی کوچیک انجام دادم. نتایج جالب‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. حیفم اومد منتشرش نکنم. قضاوت با خودتان!!!!!!

ندا ناطق (نفر اول رشته ریاضی): استانفورد، آمریکا

اشکان برنا (نفر دوم رشته ریاضی): برکلی کالیفرنیا، آمریکا

احسان شفیعی پور‌فرد (نفر سوم رشته ریاضی): ایلینویز، آمریکا

محمد فلاحی سیچانی (نفر اول رشته تجربی): میشیگان، آمریکا

محمد امین خلیفه سلطانی (نفر دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی پیدا نکردم

پیمان حبیب اللهی (نفر سوم رشته تجربی): هاروارد، آمریکا

محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول رشته انسانی): زندان اوین، تهران

 

دانشگاه های جذاب

خداییش خیلی جذابن...

 

 

                                                دانشکده توانبخشی ایران!!

ادامه نوشته

اهل دانشگاهم...

اهل دانشگاهم      روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم    خرده عقلی    سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف  *   مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست   * كه در آن زندانيست *   دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم   *  گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد   *     چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم      *    دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم    *   قبله ام آموزش
جانمازم جزوه      *     مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم   *   كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست    *   مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم   *   نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت   *    همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز     *   مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا      *   بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه     *     به محيط خشن آموزش
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم      *     در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم    *     از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم      *    هنگام خطابه    *    به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود      *     همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك     *      جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم     *   قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم   *    من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم    *       من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه        *      در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد        *   كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست     *         سايت و رايانه آن مال من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد      *     همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد    *     همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

سخنانی کوتاه اما جاودانه...

Bill Gates
If you born poor, it's not your mistake. But if you die poor it's your mistake.
بیل گیتس:
اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.
 
 
Swami Vivekananda
In a day, when you don't come across any problems, you can be sure that you are traveling in a wrong path.
سوآمی ویوکاناندن
در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمی‌شوید، می توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت می‌کنید.
 
 
William Shakespeare
Three sentences for getting SUCCESS:
a) Know more than other.
b) Work more than other.
c) Expect less than other
ویلیام شکسپیر
سه جمله برای کسب موفقیت:
الف) بیشتر از دیگران بدانید.
ب) بیشتر از دیگران کار کنید.
ج) کمتر انتظار داشته باشید.
 
 
Adolph Hitler
If you win you need not explain, But if you lose you should not be there to explain.
آدولف هیتلر
اگر تو برنده باشی، نیازی نیست به کسی توضیحی دهی، اما اگر بازنده باشی، نیازی نیست آنجا باشی تا به کسی توضیحی دهی.
 
 
Alien Strike
Don't compare yourself with anyone in this world. If you do so, you are insulting yourself.
آلن استرایک
در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کرده‌اید.
 
 
Bonnie Blair
Winning doesn't always mean being first, winning means you're doing better than you've done before.
بونی بلر
برنده شدن همیشه به معنی اولین بودن نیست. برنده شدن به معنی انجام کار، بهتر از دفعات قبل است.
 

ما همچنان در اول ترم تو مانده ایم...

منت استاد را که طاعتش موجب نمره است وپاچه خواریش مزید قدرت هر کلاسی که
 
برگزار نمی  شود ممد حیات است و هر اسلایدی که بر نمی اید مفرح خواب پس در هر
 
کلاسی دو نعمت است و بر هر نعمتی پولی واجب           باران رحمت پر حرفیش همه
 
را رسیده و خوان اسلاید های بی شمارش همه جا کشیده   هر گه که یکی از
 
دانشجویان پریشان روزگار دست انابت به امید هدایت به همراه استاد{ موبایل} بردارد
 
استاد در او نظر نکند بازش بخواند باز اعراض کند بار دیگرش به امید نمره بخواند .

استاد به اموزش فرماید : ای اموزش دانشجویم از من طلب نمره دارد و من او را درس کجا داده ام

پس دعوتش را اجابت کنم و نمره اش ۱۲ کنم تا شاید باز نگردد

مجلس تمام گشت و به اخر رسید عمر               ما همچنان در اول ترم تو مانده ایم



10 درس طلایی از البرت انیشتین( جدی بگیرید!!!!)

۱. کنجکاوی را دنبال کنید"من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم"
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟
من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد.
به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام.
شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.



۲. پشتکار گرانبها است
"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم"
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.
پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.
با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.




ادامه نوشته

علت درس نخواندن دانشجویان کشف شد...

  • در سال   52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب
    313 روز باقی میماند


  • حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی
    دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند


  • در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین
    141 روز باقی میماند


  • اما سلامتی جسم و روح روزانه1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا'' 15 روز میشود.پس
    126 در روز باقی میماند


  • طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96
    روز باقی میماند

 

  • ۱ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان
    موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است.پس 81 روز باقی میماند

  • روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند


  • تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی
    میماند

  • در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید.پس 6 روز باقی میماند

  • در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است

  • سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند

  • 1روز باقی مانده همان روز تولد شماست.چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!

    نتیجه ی اخلاقی: پس یک دانشجوی نرمال نمیتواند درس بخواند!!!

اینم یه مطلب جالب در مورد رشتمون:کشف قدیمی ترین اعضای مصنوعی در جهان

يك انگشت مصنوعي سه بخشي از چوب و چرم در موزه مصريان در قاهره و انگشت مصنوعي گرويل چستر در موزه انگلستان به صاحبان بدون انگشت خود كمك مي‌كرده تا مانند مصريان راه بروند.
دانشمندان دو انگشت شست پاي مصنوعي را كه يكي از آنها به پاي يك موميايي مصري متصل است به عنوان اولين اعضاي مصنوعي بدن انسان، كشف كردند.


قدمت اين انگشتان شصت به 600 سال قبل از ميلاد باز مي‌گردد كه اين قدمت چند صد سال پيشتر از پاي مصنوعي رومي يافت شده در كاپواي ايتالياست كه قديمي‌ترين عضو مصنوعي تا كنون به شمار مي‌رفته است.

هر دو انگشت مصنوعي كه حتي شكل ظاهري انگشت را نيز دارند، روي دو داوطلب كه انگشتان شست پاي راست خود را از دست داده بودند توسط دانشمندان دانشگاه منچستر انگليس مورد آزمايش قرار گرفتند.

از داوطلبان خواسته شد كه اين اعضاي مصنوعي را با صندل‌هاي مصري بپوشند. يكي از داوطلبان توانست به راحتي با هر دو انگشت مصنوعي راه برود.


به گفته دانشمندان، اعضاي مصنوعي جايگزين بايد از چندين معيار برخوردار باشند. مواد بايد تحمل نيروهاي وارده بدن را داشته و در زمان استفاده شكسته نشوند. همچنين اين اندام بايد از تناسب برخوردار بوده و و ظاهر آن با عضو زنده شباهت داشته باشد تا هم براي فرد كاربر و هم براي اطرافيان وي قابل قبول باشد. كاربرد مهم‌تر انگشت مصنوعي اين است كه صاحب آن بتواند با آن راه برود.

انگشت شست پا حدود 40 درصد از وزن بدن را حمل مي‌كند و مسووليت پيش‌راني بدن را بر عهده دارد.

انگشت شست گرويل چستر كه از كارتوناژ (تركيب پارچه كتان يا پاپيروس با پوشش گچي)، چسب و گچ ساخته شده از نشانه‌هاي پوششي بيشتري برخوردار است. انگشت مصري نيز از ويژگي‌هاي خاصي مانند مفصل ساده، لبه جلويي چمفر شده و سطح زيرين مسطح برخوردار است.

به گفته دانشمندان، پوشش روي انگشت گرويل چستر و ويژگي‌هاي طراحي انگشت قاهره نشان‌دهنده اين است كه اين انگشتان توسط صاحبانشان در طول حيات آنها پوشيده مي‌شده و فقط در زمان مرگ در موميايي آنها قرار نگرفته است.

پس معلوم شد قدیمی ترین همکارای ما مصری بودن...!
 

اگر من رئیس دانشگاه بودم...

  • وقتای ناهار یه موزیک ملایم درخواستی توی سطح دانشگاه پخش می کردم....

 

  • یک روز در ماه اجازۀ ادارۀ دانشگاهو به دانشجوها می سپردم.....

 

  • خودمم غذامو  ازسلف می خوردم تا بچشم چی به این دانشجوها میدن.......

 

  • بهترین استادای سراسر کشور و جذب می کردم....

 

  • هر کس که به هر نحوی و به هر دلیلی در حریم دانشگاه به دانشجو بی احترامی میکردو محکوم می کردم........

 

  • در هر ترم با حمایت مالی از طرف دانشگاه اجازه برگزاری یه جشن بزرگ روبه دانشجوها می دادم.....

 

  • با این دید که هر دانشجویی سطح فکرش به اون حدی رسیده که بدونه هر جایی چه قوانینو شرایطی داره پیش میرفتم..........

( به عنوان یک دانشجو معتقدم که گهگاهی  خودماها مقصر اصلی هستیم...)

 

  • این سیستم سما رو زودتر درستش میکردم!هنوز همه ی نمره ها رو نزدن!

و هزاران طرح ارزنده ی دیگر...

راستی!!!شما اگه رئیس دانشگاه بودید چه کار میکردید.؟؟؟...

                         حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله! ...

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌دانند، و گاهی اوقات پدران هم.


در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم می‌كند.


در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.


در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود می‌سازد.


در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می‌دهیم دوست داشته باشیم.


در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می‌دهند.


در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.


در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.


در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می‌توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.


در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارت‌های خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت‌های بد است.


در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه می‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت می‌شود.


در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.


در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.


 

وای بچه ها یادتونه؟!  (خاطرات شیرین کودکی)

یادتونه؟!؟!

 

 گنجشگکه اشی مشی .... لب بوم ما نشین .... بارون میاد خیس میشی .... برف میاد گولوله میشی ..... میفتی تو حوض نقاشی  ....کی میپزه آشپز باشی .....کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی

یادتونه؟!؟

 

! دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم...اخ من هميشه اخر ميرسيدم وتشنه ميموندم...

یادتونه؟!؟

مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما. بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون...ما چه ساده بوديم! 
یادتونه؟!

 خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد

یادتونه؟!؟!

 کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم. یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر

 

یادتونه؟!؟!

 کارت صد آفرین می‌دادن خر کیف می‌شدیم!! هزار آفرین که می‌دادن خوده خرمی‌شدیم!!

یادتونه؟!؟!

دختراشیرن مثه شمشیرن!!...پسرا موشن مثه خرگوشن!! يا برعكس
یادتونه؟!؟!

این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار

یادتونه؟!؟!
با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه 

یادتونه؟!؟!

ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزم بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه

یادتونه؟!؟!

اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم  مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
یادتونه؟!؟!

 وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم.البته الانم دسته كمى از اون موقع ها نداريم...مخصوصا كلاس......!

یادتونه؟!؟!

پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.

یادتونه؟!؟!

 وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم!، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده!

یادتونه؟!؟!

سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم

یادتونه؟!؟!

 صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

یادتونه؟!؟!

آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

یادتونه؟!؟!

برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

 یادتونه؟!؟!

تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی توکیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!

 
یادتونه؟!؟! برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن كه با ديدنش قلبمون ميومد تو دهنمون!!


یادتونه؟!؟! دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم     ! 

 
یادتونه؟!؟! سه بار پشت سر هم بگو: چایی داغه، دایی چاقه

 
یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه!) بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه یادتونه؟!؟!.


تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم .همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه یادتونه؟!؟!...

یادتونه؟!؟! خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم

جداً یادتونه ؟!؟!؟

 

يادش بخير....

تو اما...

بیشتر مردم خودخواه و خودپرستند، تو اما آنها را ببخش...

اگر صمیمی و مهربان باشی، تو را به انگیزه های دیگر متهم می کنند، تو اما صمیمی و مهربان بمان...

اگر شریف و صادق باشی فریبت می دهند، تو اما هنوز هم شریف و صادق بمان...

آنچه سالها ساخته ای را یک شبه ویران می کنند، تو اما باز هم بیافرین و بساز...

هر چه امروز خوبی کنی، فردا فراموش می کنند، تو اما همواره خوبی کن...

اگر بهترین پاره های جانت را به جهان ببخشی، هرگز کافی نیفتد، تو اما بهترین پاره های جانت را ببخش ...

اینست حقیقت آرمانهای یک زندگی. زیرا فقط همین است که به جا می ماند!


یه جمله جالب انگلیسی!

این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬‌ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی 

نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار!: 

I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness

 

ترجمه جمله : 

نمیدانم این دکترهای خانوادگی این دست خطهای ناخوانای گیج کننده را از کجا آورده‌اند با این حال سواد داروسازان  غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری 
می‌جویند.



 

دانشجو در ملل مختلف

دانشجوی ژاپنی: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد


دانشجوی مصری: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!



دانشجوی هندی: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی

می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند.

سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم

عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!



دانشجوی عراقی: مدام به تیرها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن به درس خواندن ادامه می دهد!



دانشجوی چینی: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!



دانشجوی اسرائیلی: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده و مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!



دانشجوی گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای اش درس خواندن را تجربه کند!


دانشجوی پاکستانی: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!



دانشجوی اوگاندایی: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!



دانشجوی انگلیسی: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم همواره درس می خوانند!



دانشجوی کوبایی: او چه دلش بخواهد چه نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!



دانشجوی ایرانی: عاشق تخم مرغ آب پز و املت است! به همبرگر و پیتزا هم بیشتر از کله پاچه و آبدوغ خیار اهمیت می دهد.


سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد!
سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد و هر طور شده به سیاست هم کشانده میشود.


معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!


عاشق تقدیم عبارت "خسته نباشید" به استاد است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!


هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز هم به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید!


جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!


او ایمیلش را مرتب چک می کند! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند!


و چه حالی می کند با پیش نیاز و میان ترم و کوییز و پروژه و کنفرانس و پایان ترم و مشروط و ستاره دار و بی ستاره و ...



خدائیش دانشجوی ایرانی اگه آسایش و آرامش داشته باشه و تو کف

مشکلات و مخارج سنگین دوران دانشجویی و نگران بیکاری بعد از فارغ

التحصیلی و غیره و ذالک نباشه از دانشجوهای همه دنیا سرتره ولی حیف

 و صد حیف که به دلایل معلوم و نامعلوم نسل دانشجوی ایرانی درسخوان

در خطر انقراض است یا اینکه نمیشه چندان به ادامه تحصیل این نمونه از

دانشجو در دانشگاه های داخلی دل بست...

اندر حکایات دانشکده توانبخشی

رئیس دانشگاه  : روزگارم بد نيست تكه ناني دارم

 

استاد: صدايش گرم و نايش گرم سكوتش ساكت و گيرا، 
چوبدستي منتشا مانند در دستش



مدیر گروه: آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند.



اموزش دانشگاه: مانده ام در چاه زندان پاي بست
همين چاهم كه گيرد جز تو دست؟



انتظامات: چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم



کمیته انظباطی : همگان خاموش !!


تلفن عمومی دانشگاه: گر نكته دان عشقي بشنو تو اين حكايت


سرویس دانشگاه:اسب حيوان نجيبي است



دانشجوی متاهل: كجا بودم كجا رفتم كجايم 
من نمي دانم به تاريكي در افتادم ره روشن نمي دانم



دانشجوي ممتاز: بوديم و كسي پاس نمي داشت كه هستيم 
باشد كه نباشيم و بدانند كه بوديم


دانشجوي ترم آخر: به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم



دانشجوي ترم اول(ترمکی): ليك ، خوشبختانه آخر، سر پناهي يافتم



دانشجوي مشروطي: دست ها مي سايم تا دري بگشايم



دانشجوي اخراجي: به خدا كه هيچ كس را ثمر انقدر نباشد 
كه به روي نا اميدي ، در بسته باز كردن 



همكلاسي: تو كه نوشم نه اي ، نيشم چرايي؟
تو كه يارم نه اي ، پيشم چرايي؟


مراحل انتخاب واحد و ثبت نام: قصه است اين ، قصه، آري قصه درد است



دانشجوي ترم بالا خطاب به دانشجوي ترمکیبه كجا چنين شتابان؟



فارغ التحصيلي: تو را من چشـــــــــــــــــــــــ ـــــــــم در راهــــــــــم!

 

فارغ التحصيل:مانده پاي آبله، از راه دراز، بر در دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش

عکس زیباترین دانشگاه ها و کالج های دنیا

امیدوارم یه روزی بتونید تو یکی از این دانشگاه ها ادامه تحصیل بدین...

کنیون کالج در اوهایو

دانشگاه آکسفورد

دانشگاه پرینستون در نیوجرسی آمریکا (سبک کلاسیک امریکایی)

اسکریپس کالج در کالیفرنیا آمریکا

دانشگاه استانفورد در پالو آلتوی کالیفرنیا

کالج ترینیتی در دوبلین ایرلند

دانشگاه تسینگ یوآ در پکن چین

آکادمی نیروی هوایی امریکا

دانشگاه بولونا در ایتالیا

دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در سناتا کروز

دانشگاه سین سیناتی در اوهایو امریکا

دانشگاه ویرجینیای امریکا

کالج ولسلی در ماساچوست امریکا

دانشگاه ییل در کانکتیکات امریکا

میخواستم عکس دانشکده خودمونو بذارم ولی پیداش نکردم

هنرمندی با خوراکی ها

 

 

 

 

 

 

 


ارزو

آرزو های انسان تمامی ندارد...!

حتی اون دنیا!!

ببینید...

در گفتگو با خدا

در رویاهایم دیدم با خدا گفتگو می کنم خدا پرسید تو می خواهی با من گفت وگوکنی؟ 

 من در پاسخ گفتم اگروقت دارید.                          

  خدا خندیدو گفت:                                    

   "وقت من بی نهایت است"                      

     پرسیدم چه چیز بشر تو را سخت متعجب  می سازد؟        

     "خدا پاسخ داد کودکیشان"      

     اینکه اغاز کودکیشان عجله دارند که بزرگ شوندو دوباره پس از مدتها

ارزومیکنند  که باز کودک شوند،           

      اینکه انان سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست اورندو بعد

پولهایشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته شان را باز جویند ،                                

   اینکه با اضطراب به اینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنند بنابراین                                                                                                  

 "  نه درحال زندگی می کنندنه در اینده"                

   اینکه انها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند وبه گونه ای

 می میرند که هرگز نزیستند.                

   دست های خدا دستانم را گرفت مدتی سکوت کردم و من دوباره پرسیدم :                                                 

    به عنوان پدر می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟گفت:     

   بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد همه ی کاری که انها     

 می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.                 

       بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند،  

   بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیق در قلب انها که دوستشان

 داریم ایجاد کنیم،اما سالها طول می کشد تا ان زخم ها را التیام بخشیم، 

      بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که

 کمترین ها نیاز دارد،                  

   بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند و ان را متفاوت ببینند،                                                

  بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند،                                               

  من با بغضی گفتم از شما به خاطر این گفت وگو سپاس گزارم ایا چیز دیگری هست

 که دوست دارید به فرزندانتان بگویید،    

  خدا لبخند زدو گفت:                                     

  "فقط اینکه بدانند من اینجا هستم، همیشه""

ادم

نامت چه بود؟ آدم
 
فرزندِ كي ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بنویس اول یتیم عالم خلقت
 
محل تولد؟ بهشت پاک
 
اینک محل سکونت؟ زمین خاک
 
آن چیست بر گُرده نهادی؟امانت است.
 
 ...قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا ، اینک به قدر سایه بختم بروی خاک
 
اعضای خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل وحشتناک،هابیل زیر خاک
 
روز تولدت؟در جمعه ای ،به گمانم روز عشق
 
رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه
 
وزنت؟نه آنچنان سبک که پَرم در هوای دوست نه آنچنان سنگین که نشینم به این زمین
 
جنست؟ نیمی مرا زخاک نیمی دگر خدا
 
شغلت؟ در کار کشت امید بروی خاک
 
شاکی تو؟ خدا
 
نام وکیل؟ آن هم فقط خدا
 
جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه
 
تنها همین؟ همین و بس
 
حکمت؟ تبعید در زمین
 
همدمت در گناه ؟ حوای آشنا
 
ترسیده ای؟ کمی
 
زچه؟ که شوم من اسیر خاک
 
آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟ بلی
 
چه کس؟ گاهی فقط خدا
 
داری گلایه ای؟ دیگر گِله نه ولی...
 
 ولی که چه؟حکمی چنین آن هم به یک گناه؟!!!!
 
دلتنگ گشته ای؟ زیاد
 
برای که؟ تنها فقط خدا
 
آورده ای سند؟ بلی
 
چه؟دو قطره اشک
 
داری تو ضامنی؟ بلی
 
چه کس؟ تنها کس خدا
 
در آخرین دفاع؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا