اگربار گران بودیم رفتیم وگر نامهربان بودیم رفتیم...

نوشته های اصیل نوشته هایی نیستندکه برای خواندن نوشته میشوند.نوشته هایی اند که برای نوشتن نوشته میشوند.

سلام دوستان عزیز

توی این مدت(حدودا یه ترم)اوقات خوب وخوشی رو در وب گذروندم وتقریباهرروز یکی دومرتبه به وب سر زدم واز نوشته ها ونظرات دوستان استفاده کردم.اگه نوشته ای داشتم که ناخوداگاه باعث ناراحتیتون شده همین جا از شما عزیزان عذر می خوام وامیدوارم که منو ببخشید...

بنا به دلایل شخصی قصد دارم از نویسندگی کناره گیری کنم.

بالاخره هر اومدنی رفتنی داره سعی میکنم بازم به وب سری بزنم.

شاید هم یه روزی بازگشتم ...

امری بود در خدمتم       az.moghadami@yahoo.com

                                  یاحق >خدانگهدار<

                                           

حیواناتی که شما را شگفت زده خواهند کرد!

 

"فینالی مک کی" مجموعه ای از تصاویر حیواناتی که از قدرت تفکر برخوردارند به ثبت رسانده و نشریه تایم نیز به انتشار آن پرداخته تا دیدگاه خود را نسبت به توانایی های برخی از موجودات زنده تغییر دهیم:
ادامه نوشته

نیا باران زمین جای قشنگی نیست...

نیا باران زمین جای قشنگی نیست...

http://promethee.persiangig.com/image/Rain.jpg

 

 

نیا باران

زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم و خوب می دانم

که گل در عقد زنبور است

یک طرف سودای بلبل، یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست می دارد

نیا باران پشیمان می شوی از آمدن

زمین جای قشنگی نیست

در ناودان ها گیر خواهی کرد

من از جنس زمینم خوب می دانم

که اینجا جمعه بازار است

و مردم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند

در این جا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

نیا باران

نیا باران

اما من میگم (بیا باران)

من در شمار اصحاب شهامتم
ودر ورطه پر آشوب وطوفانزای عالم،لرزان وترسان نیستم زیرا شکوه آسمان و فروغ عالم جان را می نگرم
و ایمان همچون سپری مرا از هراس عالم در پناه گرفته است
ای خدای درون من،ای نیروی نا منتها
ای حضور نا منتها ای حضورمطلق،ای سرچشمه حیات
من حیات جاودانه ام، چون به چشمه لایزال تو پیوسته ام
آن اوهام هزار گونه که دلهای مردمان را به هزاران خیال باطل بر می انگیزد،نزد من جز گیاهی خشک و حبابی حقیر نیست
گیاهی یا حبابی چگونه می توانند آن کس را که در دامن ابدیت تو آویخته وکشتیش بر صخره جاودانی لنگر انداخته در بحر شک و حیرت غرق کند
روح تو با عشقی جهانگیر،سالهای بی شماروعمرهای بی پایان خلق می کند
وچون کبوتری بالهای خود رابر کاینات می گسترد
وعالمیان را هر لحظه دگرگون می سازد،نگاه می دارد و در هم می ریزد و باز می آفریندو پرورش می دهد
اگر زمین وجمله آدمیان از میان بروند وخورشید وجهانهای بی پایان محو و نابود گردند و تنها تو بر جای باشی،جمله موجودات هستی خود را در تو باز می یابند
در حیات جاودانه تو جایی برای مرگ نیست
و هیج ذره ای را هراس نیستی نخواهد بود

امیلی برونته

 

پس بیا باران که ما پر از شور و نشاطیم
و ناامیدی و یاس نمی تواند برای خود جایی دست وپا کند
ای غم از اینجابرو ورنه سرت
شدگرو تنگ متاع تو را عشق خریدار نیست.

 

خدايا کفر نمي‌گويم،
پريشانم،
چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي.


خداوندا!
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي ‌تکه ناني
‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌
و شب آهسته و خسته
تهي‌ دست و زبان بسته
به سوي ‌خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي
لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري
و قدري آن طرف‌تر
عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌
و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر مي‌گويي
نمي‌گويي؟!

خداوندا!
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌
پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

زندگی..

شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است

                                                   دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم

             زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

 که نشد بال زدو پرواز کرد

                                                 زندگی اجبار نیست

         زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است

                             تو عبور خواهی کرد

  از همان پنجره ها

                                                        با همان بال و پر پروانه

        به همان زیبایی

                                 به همان آسانی

                                                              زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست

         زندگی آسان است

                                    بی نهایت باید شد تا آن را یا فت

            زندگی ساده تر از امواج است

                           پس بیا تا بپریم

                                                  وتا شبنم آرامش صبح

                                                               تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم

             تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست ؟

 دوره ارزانی ست

 چه شرافت ارزان

 تن عریان ارزان

 آبرو ... قیمت یک تکه نان

 و دروغ ... از همه چیز ارزان تر

 و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت جان هر انسان

  

دکتر علی شریعتی

 

من-تو-او

سلام.این مطلب یه ریزه غم داره ویه کمی هم طولانیه .خوشحال میشم اگه بخونید و نظرتونو بذارین..

من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم

تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی

او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا

 

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم

تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود

او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس میفروخت

 

معلم گفته بود انشا بنویسید

موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت ؟

 

من نوشته بودم علم بهتر است

مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید

تو نوشته بودی علم بهتر است

شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی

او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود

خودکارش روز قبل تمام شده بود

 

معلم آن روز او را تنبیه کرد

بقیه بچه ها به او خندیدند

آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد

هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد

خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته

شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم

گاهی به هم گره می خورند !

گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

 

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار

توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد

تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن

بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید

او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش

بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

 

سال های آخر دبیرستان بود

باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

 

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم

تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد

او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرد  دنبال کار می گشت

 

روزنا مه چاپ شده بود

هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

 

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم

تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی

او اما نامش در روزنامه بود! روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

 

من آن روز خوشحال تر از آن بودم

که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است

تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه

آن را به کناری انداختی

او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه

برای اولین بار بود در زندگی اش

که این همه به او توجه شده بود !!!!

 

چند سال گذشت

وقت گرفتن نتایج بود

 

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم

تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت

او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

 

وقت قضاوت بود

جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

 

من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند

تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند

او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

 

زندگی ادامه دارد

هیچ وقت پایان نمی گیرد

 

من موفقم، من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!

تو خیلی موفقی، تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!

او اما زیر مشتی خاک است، مردم گفتند مقصر خودش است !!!!

 

من , تو , او

هیچگاه در کنار هم نبودیم

هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

 

اما من و تو اگر به جای او بودیم

آخر داستان چگونه بود؟؟؟

به دنبال خدا...

به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد


خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
خدا در قلبی است که برای تو می تپد
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آن جاست
در جمع عزیزترین هایت

خدا در دستی است که به یاری می گیری
در قلبی است که شاد می کنی
در لبخندی است که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نیست
گشتنت زمان را هدر می دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آن جا نیست

او جایی است که همه شادند
و جایی است که قلب شکسته ای نمانده

در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش
باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست
زندگی چالشی بزرگ است
مخاطره ای عظیم
فرصت یکه و یکتای زندگی را
نباید صرف چیزهای کم بها کرد
چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد
زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد
زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم
و سپیده دمان از آن بیرون می رویم
فقط چیزهایی اهمیت دارند
چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آیی


دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم
دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم
سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند
کسانی که از دنیا روی برمی گردانند
نگاهی تیره و یأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟


عزیز من
مرگ نیز پاره ای از این زندگی با شکوه است.
حتی مرگ را نیز باید جشن گرفت.
مرگ،
قله زندگی ست.
اگر زندگی را به تمامی زیسته باشی،
آنگاه ، زیستن تو، رستن تو
و مرگ تو نیز، پرواز توست.




!!!!!!!!!!!!!

وانتي كه در عكس مشاهده مي كنين در حال طي مسير از مسير سمت راست عكس به مسير سمت چپ بوده است و دچار حادثه اي استثنايي شده



اما

نكته حيرت آور اين عكس فقط اين پرش و چرخش فوق العاده نيست.

.

..

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

..

.

آنگاه كه خداوند در کنار


توست

 

به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که

”شجاعت یعنی چه؟”


محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود


” شجاعت یعنی این ”

 
و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود


اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و

همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند


فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

!!!دکتر شریعتی!!!

هر که سوادش کمتر درآمدش بیشتر !

اثبات علمی یک قانون غیر علمی ......

  معادله 1

از قدیم گفته اند وقت طلاست، به عبارت دیگر: زمان = پول      

معادله 2

همین  طور گفته اند توانا بود هرکه دانا بود، یعنی: توان = علم

می دانید که:

زمان / کار = توان

با جایگذاری معادله  1 و 2 در معادله سوم به این معادله می رسیم:

پول / کار = علم

که  می توانیم آن را به این صورت بازنویسی کنیم:

علم/ کار = پول

بنابراین: Lim   (پول) = ∞
0→ علم

 

یعنی هرجه علم و سوادت کم تر باشد درآمدت بیشتر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  و این هیچ ربطی به مقدار کار انجام شده ندارد

عشق و دیگر هیچ...

خیلی دوست دارم مطالبی در مورد ولنتاین بنویسم.از این حیث بر تاریخچه ای از اون اکتفا و اونو تقدیم به همه ی دوستداران عشق می کنم:

ولنتاین در قرن اول میلادی در روم زندگی می كرد.
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام كلادسیوس بود كه دوست داشت سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها نمیخواستند بجگند، و كلادسیوس این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترك عشق می دانست(دنبال بهونه بودن دیگه، چه بهونه ای هم بهتر از این!!) پس همه نامزدی ها و ازدواج ها را ملغی اعلام كرد، همانطور كه گفته شد ولنتاین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه برخاست و به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان را به طور سری به عقد هم درآورند
پس از با خبر شدنِ پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد و او زندانی شد.
وقتی در زندان بود بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به دیدنش رفتند.
والنتین در زندان عاشق دختر نا بینای زندانبان شده و این عشق رو به سرحد خودش میرسونه و به واسطه ی عشق و اعتقادش به پروردگار چشمان دخترک بینایی خودش رو از نو مییابد.(عشقم عشقای قدیم!!!)

سر انجام ولنتاین در روز ۱۴فوریه اعدام شد اما قبل از اعدام نامه ای با  امضای "ولنتاین تو" برای دختر زندانبان نوشت.سپس پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید.

  این روز با همه ی زیبایی هایش تقدیم به دوستدارانش...

 

داروخانه پروردگار!!

 



http://up.warningtm.info/images/972_01.jpg

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است. مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد. تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود.




http://up.warningtm.info/images/614_02.jpg

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چهار تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هستش که اون هم قرمزه و چهار تا بخش مجزا داره. تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه.




http://up.warningtm.info/images/908_03.jpg

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی. امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.




http://up.warningtm.info/images/191_04.jpg

مغز گردو شبیه مغز انسان هستش. نیم کره راست و نیم کره چپ. قسمت بالای مغز و پایین مغز. حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد. در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.




http://up.warningtm.info/images/574_05.jpg

تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین؟ درسته... شبیه کلیه انسان هستش. تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.




http://up.warningtm.info/images/249_06.jpg

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد. استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره. چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه.




http://up.warningtm.info/images/165_19.jpg

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم در خانمها بسیار موثر میباشد. امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند. جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه.




http://up.warningtm.info/images/517_11.jpg

سیب زمینی استامبولی شبیه لوزالمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.




http://up.warningtm.info/images/997_12.jpg

زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.





http://up.warningtm.info/images/465_13.jpg

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.




http://up.warningtm.info/images/742_14.jpg

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد. امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

...

روز قسمت بود.

خدا هستی را قسمت می کرد

خدا گفت:

چیزی از من بخواهید...هر چه باشد شما را خواهم داد...سهمتان را از هستی خواهم داد...زیرا خدا بسیار بخشنده استخواست

وهر که آمد چیزی ..یکی بالی برای پریدن..ودیگری پایی برای دویدن..یکی جثه ای بزرگ خواست...

 

ادامه نوشته

یکی از هزار معجزه ی قران!

و کل فی فلک یسبحون (آیه چهل سوره یس )

وهمه آنها(خورشید و ماه و ستارگان)بر مدار مشخصی در حال گردشند.

نکته جالب در مورد این آیه اینه که اگه کل فی فلک رو از آخر به اول بخونین دوباره همون کل فی فلک می شه(دلیل مدور بودن ).

جالبه!!!

بیوگرافی استاد شهید علیمحمدی

 
 
 
ادامه نوشته

حکایت های ملانصرالدین...


مریدی از ملا نصرالدین پرسید:

-" چطور مرشد عرفان شدید؟"

ملا نصرالدین گفت:" همه ما می دانیم در زندگی چه باید بکنیم، اما هیچ وقت این موضوع را نمی پذیریم.

برای درک این واقعیت مجبور شدم وضعیت عجیبی را از سر بگذرانم.

یک روز کنار خیابان نشسته بودم و فکر می کردم چه کنم. مردی از راه رسید و جلو من ایستاد.

خواستم از جلو من کنار برود و دستم را تکان دادم. او هم همین کار را کرد.

فکر کردم چه بامزه! حرکت دیگری کردم و او هم از من تقلید کرد.

شروع کردیم به آواز خواندن و هر ورزشی که بگویی انجام دادیم.

مدام احساس می کردم حالم بهتر است و از رفیق جدیدم خوشم آمده بود.

چند هفته گذشت و از او پرسیدم:" استاد بگو چه کار باید بکنم؟"

پاسخ داد:" اما من فکر می کردم تو مرشدی!


یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت

هر کدام تخم مرغی با اورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می

گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!

ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ

شوی!

ملا گفت : این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!

يك روز ملا دست بچه اي را گرفت وبه دكان سلماني برد. به سلماني گفت: من عجله دارم، اول سرمرابتراش ، بعد هم موهاي بچه را بزن. سلماني سر او را تراشيد. ملا كلاهش را بر سر گذاشت و گفت:
تاموهاي بچه را اصلاح كني برمي گردم. سلماني سر بچه را هم اصلاح كرد ولي خبري از آمدن ملا نشد. به

بچه گفت: چرا پدرت نمي آيد؟ بچه جواب داد: او پدرم نبود. سلماني گفت: پس كي بود؟ گفت:مردي بود كه

دركوچه به من گفت بيا دونفري برويم مجاني اصلاح كنيم!
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:

خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند

هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.

ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟

دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟

ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است! ! !
روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده

باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟

ملا گفت : بیست تومان.

حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.

ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!


(9)

روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست دخترکی در خانه بود و گفت : نداریم!

ملا گفت: لیوانی آب بده!

دخترک پاسخ داد: نداریم!

ملا پرسید: مادرت کجاست:

دخترک پاسخ داد : عزاداری رفته است!

ملا گفت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند نه اینکه شما

جایی به عزاداری بروید!

جملات وسخنان قصار چارلی چاپلین...

> اگر روزی خیانت دیدی ، بدان که قیمتت بالاست .

> حتی بهترین فرزندان نیز دشمن جان پدر و مادرانند.

> از دشمن خود یکبار بترس و  از دوست خود هزار بار .

> نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد .

> خوشبختی  فاصله  این بدبختی  تا بدبختی دیگر است .

> حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است .

> ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو .

> انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد .

> بزرگ ترین الماس جهان آفتاب است،که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد .

> درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است .

> مردمان روی زمین استوار ، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند .

> شکست خوردن ناراحتی ندارد . آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد .

> اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود.

> این یکی از تضادهای زندگی ما است ،که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام میدهد .

> وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد ،شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید.

> من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم .

> فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلمهایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد.

> شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای ، تا میتوانی زیبا برقص.

> دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید.

> خودپسندی زنها بزرگترین علت بدبختی ایشان و نابودی خانواده هاست . هیچ چیز به اندازه خودپسندی زنها بنیان خانواده را نابود نکرده است.

سلام تعطیلات...

 سلام سلام

امیدوارم همه خوبه خوبه خوب باشین

فردا امتحان مهارتو میدیمو بعدشم فلزو.عجب امتحانایی بودن خداییبه خصوص امروز با کمبود وقت رسم فنی...

حالا بی خیال هرچی که بود این ترم گذشت..اولین ترم از دوران تحصیلی یا دانشجوییمون....از دو روز دیگه تعطیلات میان ترم هم شروع میشه..بعدحدودا ده تا امتحان سخت یازده روز تعطیلات میچسبه...اما چیکار کنیم با سر رفتن حوصلمون؟؟!!من که میمیرم از بیکاریو بی حوصلگی..خداییش وقتی میام دانشگاه از خستگیش که بگذریم کلی خوش میگذره و وقتم پر میشه ولی واسه یه سری از بچه ها ُمخصوصا بچه های خوابگاه این تعطیلات نیازه..تا برن به خونواده هاشون سر بزننو یه چند وقتی از محیط خوابگاه جدا شن.

خوب دیگه زیادی حرف زدم

امیدوارم تعطیلات به همتون خوش بگذره دلم واسه تک تکتون تنگ میشه...

اگه یه وقت سر زدید وبلاگ خودتون حتما پیام بذارید...

خوش باشید و موفق

زندگی زیباست ....حتی برای تو!!!!

بای بای  

خداحافظی!!

سلام دوستان

فکر کنم تو فرجه ها فرصت اپدیت رو نداشته باشم(برای اگاهی بیشتر به اعمال ایام فرجه در همین وب مراجعه شود) 

 امیدوارم بتونیم از فرجه ها نهایت استفاده رو داشته باشیم

وباارزوی موفقیت در امتحانات برای  همه ی شما عزیزان

خخخخخخخخخداحافففففففففظ

نیایش”ی از دکتر علی شریعتی

 عکسها | http://shariati.nimeharf.com

خدایا:

کافر کیست؟ مسلمان کیست؟ شیعه کیست؟ سنی کیست؟

مرزهای درست هرکدام ، کدام است؟

من آرزو می کنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی ، در این تنها کشور شیعه جهان ، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما‌ «فاطمه» را آنچنان که سلیمان کتانی – طبیب مسیحی – شناسانده است، و «علی» را آنچنان که دکتر جورج جرداق – طبیب مسیحی – توصیف میکند و «اهل بیت» را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده است و «ابوذر غفاری» را آنچنان که جودة السحار نوشته است و حتی «قرآن» را آنچنان که بلاشر – کشیش رسمی کلیسا – ترجمه نموده است و «پیغمبر» را آنچنان که ردنسن – محقق یهودی – میبیند، بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی ولایت و مدعیان مذهب حقه جعفری روزی بتوانند به ترجمه آثار این کفار رسمی!! توفیق یابند.

خدایا این مردم شیعه اند ، شیعه علی ، تنها پیروان اهل بیت ، تنها ملتی که حق را تشخیص داده اند و چهره پرشکوه علی را و عظمت های خاندان علی را یافته اند؟؟

و دکتر بنت الشاطی ، استاد دانشگاه و نویسنده توانایی ، که قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بیت ، که میگفت:(من در این خانه زندگی میکنم )، سنی است؟

و بلاشر که روحانی رسمی مسیحیت بود و چهل سال در تحقیق و ترجمه قرآن رنج برد و بر روی آیات کور شد کافر است؟

و ماسینیون که دریایی از دانش بود و ۲۷ سال تمام در زندگی سلمان، نخستین بنیانگذار تاریخ شیعه در ایران، غرق شد و هرگاه از فاطمه ، از عرفان اسلامی و از سلمان سخن میگفت ، سراپا مشتعل میشد کافر است؟

خدایا:

به من بگو ، تو خود چگونه میبینی؟ چگونه قضاوت میکنی؟

آیا عشق ورزیدن به اسمها تشیع است؟ یا شناخت مسمی ها ؟؟

«دکتر علی شریعتی»

(نیایش )

 

انسان به میزانی که می اندیشد ، انسان است، به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نشخوار می کند. - از دکتر علی شریعتی

روش های درست مطالعه درس ها


با خیلی از دانش آموزان و دانشجو ها ها هر ترم صحبت می کنم می گویند این ترم قصد دارم معدلم زیر ۱۸ نشه . انصافا خیلی هم چند جلسه اول خوب جلو می روند ولی پایان ترم با معدل ۱۴ قبول می شوند . توی این مطلب قصد دارم روش صحیح مطالعه را برای شما توضیح دهم تا شما نیز با معدل ۱۸ به بالا دروس را پاس کنید . حالا هم شروع ترم است بهترین زمان است . بارها شنیده ایم که دانش آموز یا دانشجویی می گوید :

(( دیگرحال و حوصله خواندن این کتاب را ندارم ))یا ((آنقدر از این کتاب خسته شده ام که قابل گفتن نیست )) ویا (( هر چقدر میخوانم مثل اینکه کمتر یاد می گیریم )) و یا ((ده بار خواندم و تکرار کردم ولی بازهم یاد نگرفتم ))به راستی مشکل چیست ؟ آیا برای یادگیری درس واقعا” باید ۱۰ بار کتاب را خواند ؟ آیا باید دروس خود را پشت سرهم مرور کرد؟ و آیا بایددهها بار درس راتکرارکردتا یادگرفت ؟ مطمئنا” اگر چنین باشد ، مطالعه کاری سخت و طاقت فرسا است . اما واقعیت چیزی دیگر است . واقعیت آن است که این گروه از فراگیران ، روش صحیح مطالعه را نمی دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس خواندن نمی آموزند . یادگیری و مطالعه ، رابطه ای تنگاتنگ و مستقیم با یکدیگر دارند، تا جایی که می توان این دو را لازم و ملزوم یکدیگر دانست. برای اینکه میزان یادگیری افزایش یابد باید قبل از هرچیز مطالعه ای فعال و پویا داشت .

ادامه این مطلب را از دست ندید..
ادامه نوشته

این داستان کاملا واقعیه.......

دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و ه...ر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. ... من هم بی‌معطلی پریدم توش.
این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره. تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم. تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.
این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم. وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.

نقص عضو؛ کرایه عبور از رودخانه


کی می خواد بره اینجا کلینیک بزنه؟!

فکر کنم حسابی کارش بگیره هاا!

نقص عضو؛ کرایه عبور از رودخانه    

مهر: اهالی روستای گاودانه کهکیلویه و بویر احمد برای عبور از رودخانه مارون مجبور به استفاده از وسیله ای به نام "گرگر" هستند که بسیاری از ساکنان آن به هنگام استفاده از این وسیله غیر ایمن دچار نقص عضو شده اند.

 

البته اگه افراد این روستا به زیبایی اهمیت بدن!

اعمال ایام فرجه

 
انــدر احـوالات امتـحـانـات !!! ( توصیه هایی به دانشجویان - طنز دانشجویی)

اي دانشجو ........ !!
بــه گوش باش که چـونـان که هنـگامـۀ  امتـحانات پايان تـرم فـرا همـي رسـد نـکات زيـر بـه خـاطر بـسپـار که بـه پـاس همه درس هـــا نـائـل شوي !!!!

 

۱- زيـن پس تا آخرين روز امتحانات خواب بر تو حرام باد !!!!
2- تلوزيون را ولو اين که بروسلی بل آشپز باشي پخش کناد بيخيال همي شو که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است !!!!
3- ديـر خواب و زود خـي !!!
4- شبکه گسترده جهاني را تعطيل کن ولو به سبب 360 آپ همي کردن !!!!
5- پارک و سينما و کافي شاپ خوردن تا آخرين روز امتحانات مکروه گردد !!!!
6- کتاب فقط کتـاب درسي و فيلم تنها فيلم درسي (با توجه به اين که در ايام امتـحانات همـگي عجيـب به سمت مطالعـه غـير درسي گرايش داريـم) !!!
7- موبايل بازي اعم از اس ام اس و بلوتوث و ارسال صور قبيـحه و نواي قبيـحه همگي موجب ابـطال وقت است !!!!!!
8- حمام کردن بيش از نيم ساعت و يک بـار اصلاحيدن صورت در هفته حرام است !!!!!!
9- صـلـه ارحـام ولـو عروسـي شـوهـر دخـتـر عـمـه ي هـمـسـايـه نـاتـنـي بـر تـو واجـب نـمـي بـاشـد... نـرو !!!!
10- پاچه خواري استاد را از خاطر مـبر که اوجب واجبات است و بسي تو را در پاسيـدن درس همي ياري کناد !!!!البته ذکر روزی ۱۰۰ بار عبارت(خدایا غلط کردم از ترم بعد میخونم)نیز در مواردی کارساز بوده است(اگر با نیت خالص باشد) 

 

اميد آنـست كه با انجام واجباتي كه گذشت به مطلوب همي رسي ....

این تصاویر رو ساده نگیرید!

 


استاد علی اکبر کاملی : مصاحبه با استاد کاملی- پدر کفش طبی ایران

::

استاد لطفا در ابتدا خود را معرفی کرده شرح دهید چگونه وارد کار کفش طبی شدید؟

 من در سال 1313 متولد شدم. سه ساله بودم که پدرم در اثر یک سانحه فوت کرد. مادرم برای بزرگ کردن من و خواهرم رنج زیادی متحمل شد. او علاقه داشت من درس بخوانم، مرا به مدرسه فرستاد. در دوران جنگ کاغذ برای نوشتن مشق به سختی پیدا می شد. بچه ها مجبور بودند برای مشق نوشتن هر بار نوشته های قبلی خود را پاک کرده مجدد روی آن مشق بنویسند. یکی از روزها دختر بچه ای که چندین بار روی یک برگ کاغذ مشق نوشته  و پاک کرده بود در اثر سیاه شدن کاغذ نوشته او خوانده نمی شد معلم او را به شدت کتک زد. همین امر باعث شد مدرسه را رها کنم. مادرم نتوانست مرا وادار به مدرسه رفتن کند. من که قبل از جنگ مدتی با مادرم در تهران بودم مجدد در سال 1322 به همراه دایی ام به تهران آمدم و در مغازه دایی ام به کفاشی مشغول شدم.

AWT IMAGE

 

 

 

ادامه نوشته

: آرتروپاتی شارکو و درمان‌هاى ارتزي

  یکی از بیماری­های ارتوپدی که متخصص ارتز و پروتز با آن زیاد سروکار دارد، بیماری آرتروپاتی شارکو ( Charcot Joint ) است. شارکو برای اولین بار در سال 1868 این بیماری را با مشاهده علائمی چون تخریب غیرعادی مفصل زانو، تورم بدون درد و ناپایداری این مفصل در بیماران مبتلا به تابس دورسالیس گزارش کرد. او علت بیماری را ضربه‌های مکرر وارد شده به مفصل فاقد حس تشخیص داد. امروزه شارکو به بیماری­ای گفته می­شود که به هر دلیلی حس درد و درک فضایی ( Proprioception ) مفصل، ازمیان می­رود و بیمار بدون آگاهی از این نقص به فعالیت‌های روزانه­ی خود ادامه می­دهد. بیماری شارکو به صورت درگیری و تخریب پیشرونده­ی مفاصل بروز می‌کند و در برخی از موارد آسیب ناشی از آن تا ضریح استخوان نیز پیش می­رود.

  بیماری­هایی از قبیل فقدان مادرزادی حس درد ( Congenital Insensitivity to Pain )، آسیب­های اعصاب محیطی، نوروپاتی دیابتی، ضایعات نخاعی که اختلالات حسی را سبب می­شوند، مانند میلومننگوسل، سیفلیس عصبی، سیرنگومیلی، جذام و نوروپاتی­های محیطی این عارضه را ایجاد می­کنند. تزریق مکرر کورتن در داخل مفصل نیز می­تواند علائم مفصل شارکو را موجب شود.

ادامه نوشته

حالا چـرا

      حالا چـرا

آمـدی، جـانـم بـه قـربـانـت ولــی حـالا چـرا              بی وفـا حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا

نوشـدارویی و بعـد از مرگ سهـراب آمدی                سنگدل این زودتر می خــواستی، حالا چـرا

عـمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست                 من که یک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا

نـازنـیـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــی داده ایــم                دیگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا

وه کـه بـا ایـن عـمرهـای کـوتـه بی اعـتبار               این همه غافل شدن از چون منی شیدا چـرا

شورفرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بود               ای لـب شـیـرین جـواب تـلخ سربالا چـــرا

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت         این قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا

آسمان چـون جمع مشتاقان پریشان می کند            در شگـفـتم من نمی پاشد ز هـم دنــیـا چـرا

در خـزان هـجر گـل ای بلبل طبع حــزین                  خامُـشی شـرط وفـاداری بـود، غـوغـا چـرا

شهـریارا بی حبـیب خود نمی کردی سفر                این سفـر راه قـیامت می روی، تـنهـا چـرا


وتاابدیت جاری......
 
 
مزار استاد شهريار 

پائولو کوئیلو

ما آدم ها به شیوه ی افراد جنوب شرق آسیا بر سطح زمین راه می رویم. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت.
در سبد جلو، صفات نیک خود را می گذاریم. در سبد پشتی، عیب های خود را نگه می داریم. به همین دلیل در طول روزهای زندگی، چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم و فشارها را در سینه مان حبس می کنیم. در همین زمان بی رحمانه، در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت می کند، تمامی عیوب او را می بینیم.
بدین گونه است که در باره ی خود بهتر از او داوری می کنیم، بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می اندیشد.

پائولو کوئیلو