پسرانه ترین و دخترانه ترین دانشگاه های ایران؟!
3 میلیون و 790 هزار و 859 دانشجو در حال حاضر در دانشگاههای كشور در حال تحصیل هستند كه از این تعداد یك میلیون و 874 هزار و 966 نفر زن و یك میلیون و 915 هزار و 893 نفر مرد هستند.
۱ . کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
۲ .پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.
برای اینکه سنت حسته ی به روز گشتن هفتگی -که مدتی است بدان مقید شده ام!- فعلا حفظ شود ،ساعتی پیش در استقبال از شب یلدا ابیاتی سرودم که تقدیم می شود -بعدا شاید رتوش شد و تکمیل تر شد و یا نشد!_: 
۷ سال قبل، یک دختر چینی به نام «کویان هونجیان» وقتی سه ساله بود، تصادف وحشتناکی کرد. پزشکان برای نجات دادن این دختر، مجبور شدند، پاهایش را به طور کامل قطع کنند.
والدین فقیر این دختر در ناحیهای به نام «ژوانگژا» در چین زندگی میکنند و نمیتوانستند هزینه یک پروتز مدرن را بپردازند. فقر و ناچاری باعث شد، نیمی از یک توپ بسکتبال و دو دسته چوبی، پروتز این دختر شود.

اما کویان به جای نفرین کردن بخت و اقبالش و ناامید شدن از زندگی به ورزش روی آورد و امیدوار است یکی از ورزشکاران تیم ورزشی چین در پاراالمپیک ۲۰۱۲ شود.

به همین خاطر و با وجود همه دشواریها، او سخت تمرین میکند و روزی دو هزار متر شنا میکند. کویان حالا پروتزهای واقعی دارد، ولی خودش میگوید هنوز هم دوست دارد از پروتزهای قبلیاش استفاده کند، چون با آن پروتز راحتتر می توانست به داخل استخر برود یا از آن بیرون بیاید.

روزي
روزيدوست خواهم داشت
نام شعر : پشت درياها قايقي خواهم ساخت قايقي خواهم ساخت،خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از اين خاك غريب كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق قهرمانان را بيدار كند. قايق از تور تهي و دل از آرزوي مرواريد، همچنان خواهم راند. نه به آبيها دل خواهم بست نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در ميآرند و در آن تابش تنهايي ماهيگيران ميفشانند فسون از سر گيسوهاشان. همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند: "دور بايد شد، دور." مرد آن شهر اساطير نداشت. زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود. هيچ آيينه تالاري، سرخوشيها را تكرار نكرد. چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود. دور بايد شد، دور. شب سرودش را خواند، نوبت پنجرههاست." همچنان خواهم خواند. همچنان خواهم راند. پشت درياها شهري است كه در آن پنجرهها رو به تجلي باز است. بامها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مينگرند. دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است. مردم شهر به يك چينه چنان مينگرند كه به يك شعله، به يك خواب لطيف. خاك، موسيقي احساس تو را ميشنود و صداي پر مرغان اساطير ميآيد در باد. پشت درياها شهري است كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است. شاعران وارث آب و خرد و روشنياند. پشت درياها شهري است! قايقي بايد ساخت. قايقي بايد ساخت...
خانه سهراب در کاشان
| |||||||||||||||
|

سلام ای غنچه های باغ دانش سلام ای تشنه راه پژوهش
سلامی هم به گرمای محبت سلامی می كنم از روی عادت
پس از یك سال جنگ با غول كنكور ببردین جان به در از پنجه گور
دلا صابون زده خوشحال و بی غم ولی این خنده ها كم میشه كم كم
میگن دانشكده معروف به كاخه اگه اغراق نباشه خیلی شاخه
آره اینجا توانبخشیه اسمش عروسش ارتوپد فنیه اسمش
یه دو تا رشته هم هست نا حسابی آره گفتار و فیزیوتراپی
فیزیو اسم اصلیش ایروبیكه میگن این رشته خیلی تاپ و شیكه
ولی اندر توهم غرق و خوابن یه كم این بچه ها سر در كتابن
چهار سال مثل چیز میخونن اما میشن استاد نرمش حیفه والله
از این گفتار درمانی نمی گم دیگه از كاردرمانی نمی گم
به قول شاعر رند زمانه عیانه پس چه حاجت به بیانه
اونا هم عمرو كردن حیف و باطل نهایت كه میشن معطل و ول
حالا بعد از سلام و مدح تقدیر كنم روزای هر ترمت رو تفسیر
یه روز از هشت صبح نجاری داری یه روز آهنگری گچ كاری داری
یه روزسیمان یه روزگچ و یه روزچوب توبا كوشش میشی یك بنای خوب
ز صبح تا ظهر پاتوق تو زیر زمینه میشی اوستای نجار حسنش اینه
خلاصه وقت ظهر نایی نداری تحمل كن دیگه راهی نداری
دم ظهر رفیقت كفش پاته كه راه سلف اینجا تا هراته
میری تو صف با صد رنج و زاری تازه میبینی ای وای كارت نداری
میگی كارتت فراموشت شد امروز فراموشی شده داستان هر روز
میگن از گشنگی ایمان نداریم میگن امروز ژتون میهمان نداریم
شكم خالی و دست از پا درازتر میگیری جاده ی كاخو تو از سر
شده عصر و بازم درسای هر روز تو موندی و هزاران درد جانسوز
غروب از سر میگیری راه خونه یا خوابگاه كه مثله خونه میمونه
شبا میخوابی با كابوس فردا چهار سال این چیزا هست با تو همراه
نگیر از من به دل هرچی شنیدی فراموش كن شتر دیدی ندیدی
خوابگاه یعنی محل سکونت موقت، جایی با امکانات محدود و اولیه که دانشجو برای ادامه تحصیل در ان جا استقرار پیدا می کند. دانشجو با ورود به خوابگاه از محیطی که سالها در آن زندگی کرده جدا می شود و در محیط جدید و متفاوتی قرار می گیرد و در نتیجه باید گفت که زندگی در همین محیط جدید با افرادی متفاوت از فرهنگ ها و سلیقه های گوناگون منجر به شکل گیری روابط خاصی می شود . آنچه که در این تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد مسئله ی شکل گیری فرهنگ و هویت جدید در میان دانشجویان خوابگاهی می باشد روشی که برای رسیدن به این موضوع در نظر گرفته شده و مشاهده وضعیت اتاق ها و رفتار و ارتباطاتی که میان دانشجویان خوابگاهی وجود دارد به این نتیجه رسیدیم که خوابگاه مکانی است که می تواند فرهنگ های خاص خود را با زبان، رفتار و کارکرد های موجود در آن، در واقع مجموعه ای از فرهنگ ها را در خود جمع کرده و فرهنگ جدید ی تحت عنوان فرهنگ خوابگاهی را به وجود آورده است.
ورود به دانشگاه تصویر و رویای بی نظیر استقلال از خانواده و زندگی با دوستان هم سن و سال را در ذهن ایجاد می کند. اولین روزهای زندگی دانشجویی بدون حضور خانواده، در شهری غریب با افرادی از فرهنگ های مختلف و شخصیت هایی متفاوت از شما، با اسکان در اتاق های کوچک و بدون امکانات رفاهی کافی است تا همه آنچه را در ذهن داشتید، متلاشی شود. دانشجو با ورود به خوابگاه، از محیطی که سال ها در آن زندگی کرده است جدا می شود و در محیط جدید و متفاوتی قرار می گیرد. محیطی که در آن افراد با فرهنگ، زبان، شخصیت و رشته های تحصیلی گوناگون که هر کدام ائدیولوژی ها و علایق متناسب با خود را می طلبد، در کنار یکدیگر و فردیت به شدت تحت تشنج ناشی از وضع جدید قرار می گیرند. هم زیستی اجباری، کم رنگ فردیت، تداخل حوزه ی خصوصی و عمومی، عدم رعایت بهداشت، سر و صدای موجود در محیط خوابگاه، شکل گیری روابط و هویت های جدید همه و همه تجربیاتی هستند که در این محیط با آن روبرو می شویم، به علت سکونت ۴ نفر در هر اتاق که دارای طرز فکر ها، نگرش ها، قومیت ها و رشته های تحصیلی متفاوت هستند این امر می تواند عادات، رفتار و عقاید خاصی را شکل دهد که حتی در محیط بعد از خوابگاه آن ویژگی ها را با خود به همراه داشته باشند.
هر فضا و مکان در زمان های مختص به خود فرهنگهای خاص خودرا به دنبال دارد که گر چه ممکن است در طول زمان تغییر کند، اما کارکردها و فرهنگ خاص خودرا به دنبال دارد .
فرهنگ ها نه منسجمند،نه همگن و نه در سکون و آرامش، فرهنگها ذاتا چندسویه،تغییر پذیر و باز هستند و ما نیز در محیطهای متفاوت، متفاوت هستیم درواقع هویت ما در فرایند تعامل با دیگران و تعامل با محیط هر باراز نو ساخته می شود . محیط جدید وبرخورد با انسانهای جدید باعث شکل گیری روابط،تجربه هاو اتفاقات جدیدی می گردد. داشتن ارتباط طولانی و در واقع زندگی کردن با افرادی که به آنها هم اتاقی گفته می شود، زندگی با افردی که هم بالکنی،هم کریدوری گفته می شود سرآغاز تاثیر و تاثرهای بسیاری است و از طرف دیکر به علت عدم رعایت بهداشت،بحث های فرهنگی، تعصبات بی جا، دخالت های بی جای اطرافیان و حتی کمبود امکانات همه و همه باعث ایجاد درگیریها و مشکلات بیشماری می شود که آثار مستقیم یا غیر مستقیم بر روی رفتار دانشجو بر جای می گذارد.
محیط خوابگاهی مجموعه از فرهنگ هارادرخود جمع کرده است به طوریکه در این مجموعه برخی فرهنگ خودشان را برتر می دانند و تلاش برای گسترش ان دارند و برخی دیگر مغلوب هستند و لذلافرهنگ بومی خویش رانیز از دست می دهند و تابع اکثریت می شوند با شکل گیری گروههای مختلف براساس رشته های تحصیلی متفاوتِ، طبقات اجتماعی وگروههای دوستی همشهریهاو . . . . بر اساس معیارخاص خود بر گرد هم می ایند و قوانینی خاص برای زندگی کنارهم تعیین میکنند از یک طرف می توان گفت فرهنگ خوابگاهی مجموعه ای از فرهنگ همدلی تعاون و سازگاری با ناملایمات زندگی در کل فرهنگ زندگی کردن است احساس مسیولیت بیشتر تحمل سختی ها ودوری خانواده احساس ازادی و استقلال بیشتر اشنایی با اداب و رسوم زبان هر شهر و . . . اینها مواردی هستند که یک شخص خوابگاهی تجربه ی ان راداراست .
امروز براتون یه سری عکس از رفتار حیوانات گذاشتم.من که با دیدن این عکس ها واقعا حیرت کردم.آدم با دیدن این عکسا بیش از پیش به قدرت خدا پی میبره.شما چطور؟
امیدوارم که از این عکسا خوشتون اومده باشه.
التماس دعا...


محرم می آید؛ مثل پرنده ای غریب، از التهاب خاکستری آسمان.
ماه سرخ بلوغ؛ ماهی که در آن، عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش معنا گرفت.
ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه ی آن را ندارد؛ ماهی که هر ساله، خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای روزمره، سرخی آفتاب را نپوشاند.
محرم، ماه فریاد، ماه بیداری و پایداری است؛ ماهی که تمام تاریخ، وام دار یک نیم روز آن است.
ماهی که خاک و خون، آتش و عطش و مشک و تیر، رازهای سر به مهر آنند.
ماهی که هفتاد و دو آیه ی سرخ، بر صحیفه ی دل ها نازل شد و هفتاد و دو کهکشان، در مدار هستی قرار گرفت.
ماهی که دست می افتاد و پر و بال می رویید.
ماهی که هر ساله انتظار من و تو را می کشد.

در کوچه درس رهگذاریم هنوز
وین راه دراز می سپاریم هنوز
از اول ثبت نام سال ها می گذرد
ما واحد پاس نکرده داریم هنوز!
روز دانشجو مبارک
اینم تصویری کاملا واقعی از وضعیت فعلی ماست.ببینید چطور هوامون رو دارن...

اینا هم از جمله دانشجویان نمونه کشورند.کاش همه دانشجوها مثل این دو نفر بودن... ای کاش...

اینم اندر حکایت تغییر و تحول دانشجویان پسر و دختر


امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه.![]()

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام
در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین
ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام
پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره
اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام
ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل
وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام
نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام
اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام
من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام
آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام
بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین
اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام
اهل دانشگاهم من
روزگارم بد نیست
فرياد زد دارم ميام. و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و بعد لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود، دروغ ته درياچه، هوس در مركز زمين، يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق و از يافتن عشق نا اميد شده بود. حسادت در گوش هايش زمزمه كرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.ديوانگي شاخه چنگك مانندي از درخت چيد و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي دست كشيد عشق از پشت بوته بيرون آمد درحالی که با دستهايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود! ديوانگي گفت من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كمكم كني مي تواني راهنماي من شوي.و اينگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره همراه اوست!
يک نفر مي پرسد…چرا شيشه شکست؟
مادري مي گويد…شايد اين رفع بلاست يک نفر زمزمه کرد
باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد…
تکه اي از آن را بر مي داشت… مرحمي بر دل تنگم مي شد…
اما امشب ديدم… هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد…
از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است ؟؟