پسرانه ترین و دخترانه ترین دانشگاه های ایران؟!

بیشترین دانشجوی مرد در دانشگاه آزاد و بیشترین دانشجوی زن در دانشگاه پیام‌نور تحصیل می‌كنند.
3 میلیون و 790 هزار و 859 دانشجو در حال حاضر در دانشگاه‌های كشور در حال تحصیل هستند كه از این تعداد یك میلیون و 874 هزار و 966 نفر زن و یك میلیون و 915 هزار و 893 نفر مرد هستند.

 

ادامه نوشته

ده درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین

۱ . کنجکاوی را دنبال کنید

“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

۲ .پشتکار گرانبها است

“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .

با پشتکار می توانید به مقصد برسید.

ادامه نوشته

شب یلدا(طنز)

برای اینکه سنت حسته ی به روز گشتن هفتگی -که مدتی است بدان مقید  شده ام!- فعلا حفظ شود ،ساعتی پیش در استقبال از شب یلدا ابیاتی سرودم  که تقدیم می شود  -بعدا شاید رتوش شد و تکمیل تر شد و یا نشد!_:    

           

ادامه نوشته

دختر چینی با نیمه ای از توپ بسکتبال واراده ای از فولاد

۷ سال قبل، یک دختر چینی به نام «کویان هونجیان» وقتی سه ساله بود، تصادف وحشتناکی کرد. پزشکان برای نجات دادن این دختر، ‌مجبور شدند، پاهایش را به طور کامل قطع کنند.

والدین فقیر این دختر در ناحیه‌ای به نام «ژوانگژا» در چین زندگی می‌کنند و نمی‌توانستند هزینه یک پروتز مدرن را بپردازند. فقر و ناچاری باعث شد، نیمی از یک توپ بسکتبال و دو دسته چوبی، پروتز این دختر شود.

 دختر چینی با نیمه‌ای از توپ بسکتبال و اراده‌ای از فولاد

اما کویان به جای نفرین کردن بخت و اقبالش و ناامید شدن از زندگی به ورزش روی آورد و امیدوار است یکی از ورزشکاران تیم ورزشی چین در پاراالمپیک ۲۰۱۲ شود.

 دختر چینی با نیمه‌ای از توپ بسکتبال و اراده‌ای از فولاد

به همین خاطر و با وجود همه دشواری‌ها، او سخت تمرین می‌کند و روزی دو هزار متر شنا می‌کند. کویان حالا پروتزهای واقعی دارد، ولی خودش می‌گوید هنوز هم دوست دارد از پروتزهای قبلی‌اش استفاده کند، چون با آن پروتز راحت‌تر می توانست به داخل استخر برود یا از آن بیرون بیاید.

 دختر چینی با نیمه‌ای از توپ بسکتبال و اراده‌ای از فولاد

اشعار سهراب


نام شعر : و پيامي در راه

روزي

روزي
خوام آمد ، و پيامي خوام آورد.
در رگ ها ، نور خواهم ريخت .
و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب
آوردم ، سيب سرخ خورشيد.

خواهم آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را ، گوشواره اي ديگر خواهم بخشيد.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ!
دوره گردي خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت . جار
خواهم زد: اي شبنم ، شبنم ، شبنم.
رهگذاري خواهد گفت : راستي را ، شب تاريكي است،
كهكشاني خواهم دادش .
روي پل دختركي بي پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آويخت.

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چيد.
هر چه ديوار ، از جا خواهم بركند.
رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم كرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق ، سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد.
و بهم خواهم پيوست ، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها.

بادبادك ها ، به هوا خواهم برد.
گلدان ها ، آب خواهم داد.

خواهم آمد ، پيش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش
خواهم ريخت.
مادياني تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد.
خر فرتوتي در راه ، من مگس هايش را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت.
پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند.
هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد.
مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك !
آشتي خواهم داد .
آشنا خواهم كرد.
راه خواهم رفت.
نور خواهم خورد.
دوست خواهم داشت.

دوست خواهم داشت

SohrabSohrab SohrabSohrab - London , 1969

نام شعر : پشت درياها

قايقي خواهم ساخت

قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ‌كسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي‌آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.

پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.

پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت.

قايقي بايد ساخت...

 

خانه سهراب در کاشان

دهلي ، 2 فروردين
نامه به مادر

مادر عزيزم :
پريشب با هواپيما وارد شدم يعني شب عيد به خاك هندوستان رسيدم. در توكيو بالاخره توانستم يك سفر بروم به كيوتو و نارا. اين دو شهر سابقا پايتخت ژاپن بوده اند . بهترين آثار هنري در همين دو شهر است . بدون ديدن آنها ، انگار ژاپن را نديده ام . يك سفر هم رفتم به كاما كورا كه از توكيو دور نيست ، خلاصه ژاپن را آنطور كه مي خواستم ديدم ....

... قصد من اين است سه ماه در هند بمانم .. بعد از راه كشمير و پاكستان و افغانستان به ايران مي آيم . خوشبختانه به ايران نزديك شده ام . اولا نامه زود مي رسد .،ثانيا از راه هوا يا زمين مسافرت آسان است . با هواپيماي جت تا تهران سه ساعت راه است بنابراين غصه اي ندارد ، (تا پول هست مي شود ماند ).

اما راجع به اين سرزمين ، هنوز چيزي نمي توانم بنويسم ، چون بيش از يك روز نيست كه در اينجا هستم . دهلي شهر بزرگي است . ديروز همه اش در شهر گشتم.
هيچ كجا به اين اندازه باغهاي بزرگ نديده ام ، خيال دارم دو چرخه كرايه كنم و همه جا را بگردم . اينجا همه سحر خيز هستند ، حتي گنجشكها . صبح هنوز هوا تاريك بود كه گنجشكها جير جير مي كردند ، رنگ كلاغها يك كمي با رنگ كلاغهاي ما فرق دارد ، يعني سر آنها دم به بنفشي مي زند ، البته مهم نيست ، بايد يك كمي گذشت داشت ، يك موش الان دارد وسط اطاق راه مي رود.

اينجا موجودات عجيب و غريب پيدا مي شود ، مار فراوان است ، ولي من هنوز نديده ام. گاوها وسط كوچه و خيابان هستند و هيچ كس حق ندارد آنها را كنار بزند ...

دهلي قديم وضع بسيار بدي دارد. به قدري مردم بد بخت و گرسنه و مريض هستند كه تماشاي آن اسفناك است.

الان صبحانه آوردند و من خوردم. اين كارها فداكاري لازم دارد... باري من خيال دارم يك چند وقت در اينجا بمانم . من با جديت مشغول ياد گرفتن انگليسي هستم . جون بدون دانستن اين زبان نمي شود در اينجا زندگي كرد ، شايد يك اكسپوزيسيون ترتيب بدهم ، امروز مي روم چند گالري را ببينم ...

و تا ابدیت جاری.....

PHD



یک دانشمند آمریکایی با استفاده از تصاویر ساده ای درجه بندیهای تحصیلی به ویژه مدرک دکتری را در مقایسه با دانش کلی بشری مورد بررسی قرار داده است


 

به گزارش خبرگزاری مهر، متیو مایت پروفسور علوم رایانه ای دانشگاه یوتاه در وبلاگ شخصی خود گستردگی و فراگیری ملاکهای آکادمیک را در مقایسه با دانش بشری به زبانی ساده نشان داده است

 

وی با تصاویر ساده ای نشان داده است که مدارج تحصیلی به ویژه دکتری که به نظر می رسد بالاترین درجه تحصیلی باشد در مفهوم کلی جهانی در چه رتبه ای قرار دارد

 

براساس گزارش لوکال هاست، وی در این خصوص نوشته است:

 

من تعریف جدیدی از PhD را نشان می دهم.

 

 




ادامه نوشته

اينا 12 تان يا 13 تا؟

خوب چرا اينجوريه ؟ اينا 12 تان يا 13 تا؟


کمی صبر کنید تا تصویر حرکت کند
 

عجیب ترین تصاویر مربوط به خطای دید

 



این تصویر یک جسمه یا دو جسم؟؟؟ 
 


این تصویر مکعبه یا گوشه دیوار؟؟






یک پل یا چند کشتی؟؟؟



یک دقیقه به وسط تصویر خیره بشین..بدون اینکه چشماتونو حرکت بدین
حالا به پشت دستتون نگاه کنین..آیا زیر پوستتون چیزیه؟؟


ادامه نوشته

اکنون... اي منتظر!

اکنون... اي منتظر!imam zaman 100
کمي تأمّل کن و در اوج مقام معنوي امام زمانت بينديش که او کيست و بزرگي کارش در چه حدّ است؟

ادامه نوشته

چی بگم دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام ای غنچه های باغ دانش                              سلام ای تشنه راه پژوهش

سلامی هم به گرمای محبت                              سلامی می كنم از روی عادت

پس از یك سال جنگ با غول كنكور                        ببردین جان به در از پنجه گور

       دلا صابون زده خوشحال و بی غم                      ولی این خنده ها كم میشه كم كم

           میگن دانشكده معروف به كاخه                             اگه اغراق نباشه خیلی شاخه

    آره اینجا توانبخشیه اسمش                         عروسش ارتوپد فنیه اسمش

یه دو تا رشته هم هست نا حسابی                            آره گفتار و فیزیوتراپی

       فیزیو اسم اصلیش ایروبیكه                          میگن این رشته خیلی تاپ و شیكه

      ولی اندر توهم غرق و خوابن                                یه كم این بچه ها سر در كتابن

       چهار سال مثل چیز میخونن اما                               میشن استاد نرمش حیفه والله

    از این گفتار درمانی نمی گم                                    دیگه از كاردرمانی نمی گم

    به قول شاعر رند زمانه                                        عیانه پس چه حاجت به بیانه

     اونا هم عمرو كردن حیف و باطل                             نهایت كه میشن معطل و ول

حالا بعد از سلام و مدح تقدیر كنم                             روزای هر ترمت رو تفسیر

   یه روز از هشت صبح نجاری داری                        یه روز آهنگری گچ كاری داری

    یه روزسیمان یه روزگچ و یه روزچوب                 توبا كوشش میشی یك بنای خوب

  ز صبح تا ظهر پاتوق تو زیر زمینه                      میشی اوستای نجار حسنش اینه

خلاصه وقت ظهر نایی نداری                                 تحمل كن دیگه راهی نداری

  دم ظهر رفیقت كفش پاته                                         كه راه سلف اینجا تا هراته

    میری تو صف با صد رنج و زاری                           تازه میبینی ای وای كارت نداری

میگی كارتت فراموشت شد امروز                         فراموشی شده داستان هر روز

میگن از گشنگی ایمان نداریم                              میگن امروز ژتون میهمان نداریم

شكم خالی و دست از پا درازتر                              میگیری جاده ی كاخو تو از سر

شده عصر و بازم درسای هر روز                              تو موندی و هزاران درد جانسوز

غروب از سر میگیری راه خونه                                یا خوابگاه كه مثله خونه میمونه

شبا میخوابی با كابوس فردا                          چهار سال این چیزا هست با تو همراه

نگیر از من به دل هرچی شنیدی                              فراموش كن شتر دیدی ندیدی

شعری زیباازمولانا



بخوانید وچند بار بخوانید تا ضرب آهنگ درونی این
 
 غزل و حال مولانا را حس کنید و از عمق وجودتان
 
 بفهمید آنچه را که او گفته است . . .  . . .
ادامه نوشته

تاثیر خوابگاه دانشجویی بر هویت و فرهنگ دانشجو

 

خوابگاه یعنی محل سکونت موقت، جایی با امکانات محدود و اولیه که دانشجو برای ادامه تحصیل در ان جا استقرار پیدا می کند. دانشجو با ورود به خوابگاه از محیطی که سالها در آن زندگی کرده جدا می شود و در محیط جدید و متفاوتی قرار می گیرد و در نتیجه باید گفت که زندگی در همین محیط جدید با افرادی متفاوت از فرهنگ ها و سلیقه های گوناگون منجر به شکل گیری روابط خاصی می شود . آنچه که در این تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد مسئله ی شکل گیری فرهنگ و هویت جدید در میان دانشجویان خوابگاهی می باشد روشی که برای رسیدن به این موضوع در نظر گرفته شده و مشاهده وضعیت اتاق ها و رفتار و ارتباطاتی که میان دانشجویان خوابگاهی وجود دارد به این نتیجه رسیدیم که خوابگاه مکانی است که می تواند فرهنگ های خاص خود را با زبان، رفتار و کارکرد های موجود در آن، در واقع مجموعه ای از فرهنگ ها را در خود جمع کرده و فرهنگ جدید ی تحت عنوان فرهنگ خوابگاهی را به وجود آورده است.

ورود به دانشگاه تصویر و رویای بی نظیر استقلال از خانواده و زندگی با دوستان هم سن و سال را در ذهن ایجاد می کند. اولین روزهای زندگی دانشجویی بدون حضور خانواده، در شهری غریب با افرادی از فرهنگ های مختلف و شخصیت هایی متفاوت از شما، با اسکان در اتاق های کوچک و بدون امکانات رفاهی کافی است تا همه آنچه را در ذهن داشتید، متلاشی شود. دانشجو با ورود به خوابگاه، از محیطی که سال ها در آن زندگی کرده است جدا می شود و در محیط جدید و متفاوتی قرار می گیرد. محیطی که در آن افراد با فرهنگ، زبان، شخصیت و رشته های تحصیلی گوناگون که هر کدام ائدیولوژی ها و علایق متناسب با خود را می طلبد، در کنار یکدیگر و فردیت به شدت تحت تشنج ناشی از وضع جدید قرار می گیرند. هم زیستی اجباری، کم رنگ فردیت، تداخل حوزه ی خصوصی و عمومی، عدم رعایت بهداشت، سر و صدای موجود در محیط خوابگاه، شکل گیری روابط و هویت های جدید همه و همه تجربیاتی هستند که در این محیط با آن روبرو می شویم، به علت سکونت ۴ نفر در هر اتاق که دارای طرز فکر ها، نگرش ها، قومیت ها و رشته های تحصیلی متفاوت هستند این امر می تواند عادات، رفتار و عقاید خاصی را شکل دهد که حتی در محیط بعد از خوابگاه آن ویژگی ها را با خود به همراه داشته باشند.

هر فضا و مکان در زمان های مختص به خود فرهنگهای خاص خودرا به دنبال دارد که گر چه ممکن است در طول زمان تغییر کند، اما کارکردها و فرهنگ خاص خودرا به دنبال دارد .

فرهنگ ها نه منسجمند،نه همگن و نه در سکون و آرامش، فرهنگها ذاتا چندسویه،تغییر پذیر و باز هستند و ما نیز در محیطهای متفاوت، متفاوت هستیم درواقع هویت ما در فرایند تعامل با دیگران و تعامل با محیط هر باراز نو ساخته می شود . محیط جدید وبرخورد با انسانهای جدید باعث شکل گیری روابط،تجربه هاو اتفاقات جدیدی می گردد. داشتن ارتباط طولانی و در واقع زندگی کردن با افرادی که به آنها هم اتاقی گفته می شود، زندگی با افردی که هم بالکنی،هم کریدوری گفته می شود سرآغاز تاثیر و تاثرهای بسیاری است و از طرف دیکر به علت عدم رعایت بهداشت،بحث های فرهنگی، تعصبات بی جا، دخالت های بی جای اطرافیان و حتی کمبود امکانات همه و همه باعث ایجاد درگیریها و مشکلات بیشماری می شود که آثار مستقیم یا غیر مستقیم بر روی رفتار دانشجو بر جای می گذارد.

محیط خوابگاهی مجموعه از فرهنگ هارادرخود جمع کرده است به طوریکه در این مجموعه برخی فرهنگ خودشان را برتر می دانند و تلاش برای گسترش ان دارند و برخی دیگر مغلوب هستند و لذلافرهنگ بومی خویش رانیز از دست می دهند و تابع اکثریت می شوند با شکل گیری گروههای مختلف براساس رشته های تحصیلی متفاوتِ، طبقات اجتماعی وگروههای دوستی همشهریهاو . . . . بر اساس معیارخاص خود بر گرد هم می ایند و قوانینی خاص برای زندگی کنارهم تعیین میکنند از یک طرف می توان گفت فرهنگ خوابگاهی مجموعه ای از فرهنگ همدلی تعاون و سازگاری با ناملایمات زندگی در کل فرهنگ زندگی کردن است احساس مسیولیت بیشتر تحمل سختی ها ودوری خانواده احساس ازادی و استقلال بیشتر اشنایی با اداب و رسوم زبان هر شهر و . . . اینها مواردی هستند که یک شخص خوابگاهی تجربه ی ان راداراست .

مقایسه غذاخوری دانشگاه هارواد با دانشگاه آزاد اسلامی ( قیاس مع الفارغ ) طنز ایران

رستوران و نهار خوری دانشگاه هاروارد

رستوران و نهار خوری دانشگاه هاروارد

نهار خوری در دانشگاه آزاد اسلامی

سوتي هاي استثنائي

تاريخ انقضاء

تاريخ انقضاء

دانشگاه آزاد

دانشگاه آزاد

بيمارستان !

میوه رو بامعده پرنخورید

راه صحیح خوردن میوه ها چیست ؟
این است که میوه ها را بعد از مصرف غذا نخوریدمیوه ها باید زمانی خورده شوند که معده خالی است.

اگر میوه ها را به آن صورت بخورید، نقش مهمی در مسموم کردن سیستم بدنتان خواهند داشت بدنتان را با مقدار زیادی انرژی تامین میکنند که این انرژی به جای مفید بودن باعث از دست دادن وزن و کاهش قدرت برای انجام دیگر فعالیتهای زندگی میشود.
میوه مهم ترین خوراکهاست
برای مثال درنظر بگیرید که دو تکه نان و یک تکه میوه خورده اید تکه میوه آماده است که مستقیما وارد معده تان و روده تان شود اما به دلیل آن دو تکه نان، از ورود سریع آن به معده جلوگیری می شود .

در این بین همه غذا فاسد شده، تخمیر میشود و به اسید تبدیل میشود به محض اینکه درون معده، میوه با غذا و آنزیمهای گوارشی تماس پیدا میکند، همه حجم غذا شروع به از بین رفتن و فاسد شدن میکند پس لطفا میوه های خود را زمانی مصرف کنید که معده تان خالی است و یا قبل از خوردن وعده های غذاییتان میل کنید .

شما بارها شنیده اید که بسیاری شکایت میکنند که هر زمان که هنوانه میخورم، غذا بالا می آید، و یا هر زمان که میوه درخت قهوه سودانی را می خورم معده ام نفخ میکند، زمانی که موز میخورم همش حس اینکه باید فورا به دستشویی بروم را دارم و غیره- در حقیقیت همه اینها اتفاق نخواهند افتاد اگر میوه را زمانی بخورید که معده تان خالی است. میوه ها با غذای فاسد شده ترکیب میشوند و گاز تولید میکنند و درنتیجه شما بالا می آورید .

سفیدی مو، تاس شدن، عصبانیت و گودی های سیاه زیر چشم، هیچكدامشان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالی میوه میل کنید.

با توجه به تحقیقات دکتر هربرت شلتون، بایستی بدانیم که چنین موضوعی صحیح نیست که بعضی از میوه ها مانند پرتقال، نارنج و لیمو خودشان اسیدی هستند. چرا که همه میوه ها در بدن قلیایی میشوند اگر شما روش صحیح میوه خوردن را کاملا بیاموزید شما به راز زیبایی، عمر طولانی، سلامت، انرژی، شادابی و وزن طبیعی دست پیدا خواهید کرد، زمانی که نیاز دارید که آب میوه بنوشید- فقط آب میوه تازه بنوشید نه آب میوه کنسروها.

حتی آب میوه هایی که بسیار سفت هستند را ننوشید میوه های پخته شده را نخورید چرا که هرگز ماده مغذی میوه ها را دریافت نخواهید کرد.

تنها مزه شان را دریافت میکند پختن، تمام ویتامین ها را از بین میبرد اما به هرحال خوردن میوه کامل بهتر از نوشیدن آب آن است اگر باید آب میوه بنوشید طوری بنوشید که دهانتان پر شود و آن را آرام آرام غورت دهید چرا که باید اجازه دهید که آب میوه با بزاق دهانتان قبل از غورت دادن آن کاملا ترکیب شود

سلف سرویس

داستانی در مورد اولین دیدار «امت فاکس»، نویسنده و فیلسوف معاصر، از رستوران سلف سرویس؛ هنگامی که برای نخستین بار به آمریکا رفت. وی که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست. با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هرچه لحظات بیشتری سپری می شد ناشکیبایی او از اینکه می دید پیشخدمت ها کوچکترین توجهی به او ندارند، شدت گرفت.از همه بدتر اینکه مشاهده می کرد کسانی پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود،نزدیک شد و گفت:«من حدود بیست دقیقه است که در اینجا نشسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟»

مرد با تعجب گفت:« ولی اینجا سلف سرویس است.»
سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:« به آنجا بروید، یک سینی بردارید و هر چه می خواهید، انتخاب کنید، پول آن را بپردازید،بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید!»

امت فاکس، که قدری احساس حماقت می کرد، دستورات مرد را پی گرفت. اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است. همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعیتها، شادیها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد؛ در حالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آن چنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد؟ که هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است، سپس آنچه می خواهیم، برگزینیم.

فرودگاه جبل الطارق....

تقاطع جاده با ریل دیده بودیم اما تقاطع فرودگاهوخیابون ؟؟؟؟؟

نمايش اندازه واقعی

 
 
 
ادامه نوشته

نگاهی به طبیعت حیوانات

سلام دوستان.

امروز براتون یه سری عکس از رفتار حیوانات گذاشتم.من که با دیدن این عکس ها واقعا حیرت کردم.آدم با دیدن این عکسا بیش از پیش به قدرت خدا پی میبره.شما چطور؟

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

iranalive.ir | گروه اینترنتی ایران الایو

امیدوارم که از این عکسا خوشتون اومده باشه.

التماس دعا...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است     باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

http://www.utopia.ir/wp-content/uploads/2009/01/30xgzl4.jpg

محرم می آید؛ مثل پرنده ای غریب، از التهاب خاکستری آسمان.

ماه سرخ بلوغ؛ ماهی که در آن، عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش معنا گرفت.

ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه ی آن را ندارد؛ ماهی که هر ساله، خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای روزمره، سرخی آفتاب را نپوشاند.

محرم، ماه فریاد، ماه بیداری و پایداری است؛ ماهی که تمام تاریخ، وام دار یک نیم روز آن است.

ماهی که خاک و خون، آتش و عطش و مشک و تیر، رازهای سر به مهر آنند.

ماهی که هفتاد و دو آیه ی سرخ، بر صحیفه ی دل ها نازل شد و هفتاد و دو کهکشان، در مدار هستی قرار گرفت.

ماهی که دست می افتاد و پر و بال می رویید.

ماهی که هر ساله انتظار من و تو را می کشد.

http://www.yektashop.com/catch/data2/2009-12/a17341/my6647828880165.jpg

فرا رسیدن ماه محرم را بر همه حسینیان تسلیت عرض می نمایم.

روز دانشجو بر "سرکاران" امروز و "بیکاران" فردا مبارک باد!

  روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم. تو را به این روز تبریک می گویم. که این روز بی تو، و بی حس "آرمان خواهی" و "ایمانت به حق طلبی"، وجودی بی معناست.

در کوچه درس رهگذاریم هنوز

وین راه دراز می سپاریم هنوز

از اول ثبت نام سال ها می گذرد

ما واحد پاس نکرده داریم هنوز!

روز دانشجو مبارک

اینم تصویری کاملا واقعی از وضعیت فعلی ماست.ببینید چطور هوامون رو دارن...

اینا هم از جمله دانشجویان نمونه کشورند.کاش همه دانشجوها مثل این دو نفر بودن... ای کاش...

اینم اندر حکایت تغییر و تحول دانشجویان پسر و دختر

امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه.

 

محرم امام حسین

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

 

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

 

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

 

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

 

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

 

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

 

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

 

روز دانشجو


اهل دانشگاهم من

روزگارم بد نیست
جیب خالی دارم >خرده پولی سر سوزن عقلی
دوستانی بهتر از عزرائیل
درس هایی بدتر از تلخی زهر
جنب ان سلف خراب ان سلف شلوغ
من یک دانشجویم
هیکلم نی قلیون
چشم هایم کم سو
کله ام هم بی مو
درس کفاره من
من جنون را هر دم
در میان جزوه ها می بینم
در جزوه من جریان دارد چرت
جریات دارد پرت
ترس از پس خطم پیداست
همه فکر و توانم متزلزل شده است
جزوه هایم را وقتی میخوانم
که امتحانش را استاد گفته باشد فرداست
برگ تقب را من پی غفلت
استاد عزیز میخوانم
پی خونسردی خود
اهل درسم من
پیشه ام بیکاریست
گاه گاهی در میروم از توی کلاس
می روم تا بوفه
تا که با خوردن چای و شکلات
این دل سوخته ام خنک شود
چه خیالی چه خیالی ...میدانم
از پس ناچاریست
خوب میدانم که اخر ترم هم باز
کار من زاری ودر به دریست


روز دانشجو بر همه دانشجویان هم ميهني مبارک
  
 
 
 
    
 
 
 
 
          

هرکدوم از این عکسا چه چیزایی رو یادتون مییاره؟

 

پرشیا فان  - Persia Fun Group - persiafun.ir

پرشیا فان  - Persia Fun Group - persiafun.ir

عشق ودیوانگی

در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند.ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت بياييد يك بازي بكنيم مثل قايم باشك. همگي از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد، من چشم مي گذارم و از آنجايي كه کسی نمي خواست دنبال ديوانگي برود همه قبول كردند او چشم بگذارد.ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع كرد به شمردن .. يك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جايي پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد، خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد، اصالت در ميان ابرها مخفي شد، هوس به مركز زمين رفت، دروغ گفت زير سنگ پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت، طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد …. و همه پنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمي توانست تصميم بگيريد و جاي تعجب نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است، در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد نود و پنج … نود و شش. هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و بين يك بوته گل رز پنهان شد.

فرياد زد دارم ميام. و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و بعد لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود، دروغ ته درياچه، هوس در مركز زمين، يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق و از يافتن عشق نا اميد شده بود. حسادت در گوش هايش زمزمه كرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.ديوانگي شاخه چنگك مانندي از درخت چيد و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي دست كشيد عشق از پشت بوته بيرون آمد درحالی که با دستهايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود! ديوانگي گفت من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كمكم كني مي تواني راهنماي من شوي.و اينگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره همراه اوست!

شيشه اي مي شکند …

يک نفر مي پرسد…چرا شيشه شکست؟


 مادري مي گويد…شايد اين رفع بلاست يک نفر زمزمه کرد


 باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست.


 کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد…


 تکه اي از آن را بر مي داشت… مرحمي بر دل تنگم مي شد…


 اما امشب ديدم… هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد…


 از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است ؟؟