13 به در...
زمان خشایارشا این اقا به همسرشون دستور میدن بیاد و جلوی ارتشش راه بره اون هم قبول نمیکنه و خشایار جوون تصمیم میگیره یه زن دیگه اختیار کنه...دستور میده به مدت یه سال هر چی دختر خوشگل تو کشور هست جمع کنن... توی دربار خشایار یه اقا بوده به نام مردخای که یهودی بوده اما هیچ کس نمیدونسته چون اگه میدونستن راهش نمیدادن این اقا میاد برادر زادش ( به نام ایرانی استر) وسط دختر خوشگلا جا میکنه...و هر شب استر میره بالا سر شاه براش قصه های عاشقانه میخونه در نتیجه بعد یک سال شاه تا صدای استر و میشنوه قبولش میکنه و یه یهودی دیگه میاد تو دربار ایران...
هامان نخست وزیر خشایار بعد یه مدت میبینه که مردخای و استر خیلی با هم حرف میزنن اول فکر میکنه استر داره خیانت میکنه بعد میفهمه که نهههه اینا دوتاشون یهودین... میاد خشایار و استر و مردخای رو با هم رو به رو میکنه و میگه که اون دو تا یهودین... استر و مردخای هم که دیدن دستشوت داره رو میشه یه شب که شاه مست بوده حکم قتل هامان و 15 قوم ایرانی رو از شاه میگیرن و روز 13 به در این همه ایرانی رو میکشن... علت بیرون رفتن ما تو 13به در اینه که یه بار دیگه توی خونه هامون کشته نشیم...
قبر مردخای و استر توی همدانه و اینو بدونین که یهودیااا هر سال این روز یعنی روز قتل ایرانی ها رو جشن میگیرن...
خداییش این اتفاق مثل هولوکاس نیست؟؟؟؟